تازه کارها تلاش می کنند

  • گیلان بورس GuilanFX

معامله گران تازه کار تلاش می کنند بازار را با مفاهیم ذهنی اشتباهشان تفسیر کنند :
بازار تشابه چندانی با زندگی اجتماعی ما ندارد. در نتیجه علایمی که بازار به ما نشان می دهد مفهوم چندانی برای ما ندارد و اغلب ما تفسیر اشتباهی از آن در ذهنمان داریم...
  

انرژی ذهنتان را مدیریت کنید.
موارد زیادی هستند که می توان در بازار ردیابی کرد. معامله گر باید این نکته را درک کند که نمی تواند همه آن ها را با هم مد نظر قرار دهد و پیگیری کند. شما اگر می توانستید این کار را بکنید به برترین ماشین معاملاتی جهان تبدیل می شدید.
 

منظور این است که شما به عنوان معامله گر باید این نکته را درک کنید که یک موجود کامل نیستید. ما تنها میزان معینی انرژی ذهنی برای استفاده در یک چارچوب زمانی خاص داریم. بخشی از این انرژی برای سرپا نگه داشتن بدنمان صرف می شود – نفس کشیدن، راه رفتن، حرف زدن و غیره. برخی هم برای دنبال کردن برنامه زندگی مان صرف می شود – ساعت چند است، زیر کتری را خاموش کرده ام یا نه، قبض تلفن را پرداخت کرده ام یا نه و ...
بخش بسیار زیادی از آن صرف درک پیچیدگی های جهان می شود – پیام های حسی که همه گیرنده های حسی بدنمان می فرستند و شناسایی و دسته بندی آن ها. برای انجام این مورد ما سعی می کنیم نشانه ها را دسته بندی کنیم و از طریق تطابقشان با داده قبلی شناسایی کنیم.

متاسفانه این بدان معنی است که یادگیری دقیق و صحیح چیزهای جدید برای ما چندان کار آسانی نیست. یک مثال ساده رنگ قرمز است. اکثر ما رانندگی می کنیم و در نتیجه رنگ قرمز برای ما به معنی توقف است و اگر ما این رنگ را در جایی که به رانندگی مربوط نمی شود ببینیم، باز هم آن را با مفهوم توقف و ایست پیوند می دهیم. بسیاری از تست های روانشناسی این امر را تایید کرده اند. در نتیجه، اگر قرمز در جایی دیگر معنایی به جز توقف داشته باشد، ما نمی توانیم این مفهوم را به سرعت بیاموزیم و اگر هم این کار را بکنیم سایه «توقف» همچنان بر آن سنگینی می کند.

بنابراین، معامله گران تازه کار تلاش می کنند بازار را با مفاهیم ذهنی اشتباهشان تفسیر کنند و این در حالی است که بازار تشابه چندانی با زندگی اجتماعی ما ندارد. در نتیجه علایمی که بازار به ما نشان می دهد مفهوم چندانی برای ما ندارد و اغلب ما تفسیر اشتباهی از آن در ذهنمان داریم. معامله گری که در این روند گیج شده است سعی می کند شواهد بیشتری برای تایید تفسیر اشتباهش پیدا کند و طی این روند موقعیت را پیچیده تر می کند.
او هر چه بیشتر تلاش می کند که با استفاده از داده های قبلی خود بازار را بشناسد، داده های موجود برایش گیج کننده تر می شوند. هر چه بیشتر تلاش می کند، بیشتر انرژی موجود را در این راه از دست می دهد. میزان انرژی در یک محدوده زمانی میزان معینی است و در نتیجه با این روش معامله گر از نظر ذهنی خسته می شود و سعی می کند انرژی مورد نظرش را از بخش های دیگر زندگی – انرژی مورد نیاز در فعالیت های روزمره، پاسخ های احساسی، فکر کردن و کنترل ذهنی - به این سو بکشاند. وقتی انرژی این بخش ها کم می شود، ویژگی های خاصی بروز می کنند که بارزترین آن ها واکنش های احساسی شدید از جمله عصبانیت، ناراحتی، خستگی بیش از حد و بزرگ کردن مسائل است.

هر کدام از این ها به نوبه خود توانایی معامله گر را برای درک بازار کاهش می دهند. معامله گر، که خسته و گیج است، با استفاده از اطلاعات مفیدی که در اختیار دارد ، نمی تواند آنها را به درستی یاد بگیرد و بشناسد، یک تصمیم بد دیگر می گیرد و این مسیر مارپیچ نزولی ادامه می یابد. معامله گر باید خوب یادگرفتن را بیاموزد تا بتواند ذهن خود را تا جای ممکن پاک کند و تلاش کند که واقعیت را ببیند و بعد از آن برای مقابله با بازار استفاده کند – نه اینکه از چیزی که در حافظه خود دارد، در بازار استفاده کند.
بسیاری از ما می بینیم که نرخ کاهش می یابد و آموزش عمومی به ما می گوید که باید اقدام به فروش کنیم، این در حالی است که ممکن است علایم بازار حاوی این مطلب باشند که روند نشان دهنده فروش بیش از حد است و باید اقدام به خرید کنیم. این خلاف آموزش عمومی است، ولی در نهایت درست است.

کنترل احساسات
 

احساسات واکنش های ذهنی و فیزیکی به عوامل محرک هستند. برخی احساسات «خوب» و برخی دیگر «بد» نامیده می شوند – اگر چه این هم یکی از آن آموزش های عمومی است و الزاما" درست نیست. احساسات همیشه وجود دارند، و خوب یا بد نیستند. مغرور بودن در زمان اتفاق افتادن یک مصیبت خوب نیست و عصبانی شدن در برابر بی عدالتی هم بد نیست. در هر صورت، احساسات انرژی زیادی از ما می گیرند که بخشی از آن از انرژی فعالیت های ذهنی دقیق ما گرفته می شود و اغلب آن ها در طولانی مدت فایده چندانی برای ما ندارند.

یاد بگیرید که هر اتفاقی را بزرگ نکنید.
 

همه ما یک حادثه را برای خودمان خیلی بزرگ می کنیم. یک صدمه کوچک باعث می شود که واکنشی شدید نشان بدهیم. به علاوه، همان بخش صدمه دیده می تواند بخش زیادی از انرژی ذهنی ما را برای مقابله با آنچه به ما صدمه زده اختصاص دهد و فکر اینکه «من می بایست این کار را بکنم و ...» ذهنمان را به خود مشغول کند و باعث شود که برای مثال یک فرد کوچک و بی فکر و بی اهمیت به مسئله ای بزرگ در زندگی مان بدل شود.

در باره معامله هم وضع به همین صورت است. بازار، محلی بسیار پراسترس و مملو از ترس ها، اشتباهات شخصی و عوامل بی شماری برای منحرف کردن ذهن است. همه معامله گران از شکست بدشان می آید، معامله گران موفق تنها آموخته اند که به هیچ وجه چنین مشکلاتی را برای خود بزرگ نکنند. آن ها یاد گرفته اند که احساساتشان را «رها کنند».
هیچ کدام از ما نمی توانیم واکنش های طبیعی خود را از بین ببریم، اما اشخاص موفق در این باره خود را نگران نمی کنند. در بازار جایی برای احساسات نیست. اما قرار هم نیست که قوی ترین افراد جهان در این عرصه رقابت کنند.

معامله گر باید بیاموزد که در تک تک لحظات خودداری خود را حفظ کند، چه بازار همراه با او حرکت کند و چه در خلاف جهت او. احساس خوشحالی و خرسندی هم می تواند همانقدر مخرب باشد که عصبانیت و ناامیدی. شما نمی توانید احساساتتان را کنار بگذارید، شما آدم آهنی نیستید. تنها کاری که می توانید بکنید این است که بر نشانه های احساساتی شدن نظارت داشته باشید و با استفاده از روش های ساده جلوگیری از استرس، آن ها را آرام کنید.

تمرکز داشته باشید.
 

تمرکز داشتن مهارتی است که در نتیجه تمرین به دست می آید. یکی از معلمان در این باره فلسفه ای داشت و می گفت: «اگر اضافه نشده باشد، حتماً کم شده است. در این جریان وضعیت خنثی نداریم.» او می گفت هر کاری که شما می کنید باید عامل مثبتی در رسیدن به هدفتان باشد. اگر آن کار شما را به هدفتان نزدیک تر نکند، پس یک کار کاهشی است، و در واقع عدم تمرکز است. هر گونه عدم تمرکزی، هر چقدر هم که کم باشد، به شما کمکی نخواهد کرد و در نتیجه این وضعیت را نمی توان یک وضعیت خنثی دانست، چون شما از هدفتان دور می شوید.
عوامل مختلف نکاتی مثبت یا منفی برای رسیدن به اهدافتان هستند: شما باید نکات منفی را کاهش دهید. معامله کردن صبوری می خواهد، تصمیمی نیست که در یک ثانیه گرفته شود. معامله باید پیش برود، نمودارها برای تشکیل الگوها نیاز به زمان دارند و معامله گر باید در تمام این مدت کاملاً تمرکز داشته باشد. یکی از راه های آسان برای این کار این است که تک تک جزییات برنامه معاملاتی تان را با دقت دنبال کنید – چرا این معامله را آغاز کرده ام، نقطه ورودم کجا بود، حد ضررم در کجا قرار دارد، در کجا باید خارج شوم، چطور این کار را بکنم، آیا پارامترهای معاملاتی ام هنوز مناسب هستند. در غیر این صورت ذهن به طور طبیعی می خواهد که منحرف بشود، به نقاط دور برود و به چیزهای عجیب فکر کند – و این یک عامل منفی است. معامله گر باید کاری که انجام می دهد را دوست داشته باشد – تغییرات بازار را زیر نظر بگیرد، بازی های نرخ را با دقت دنبال کند، در باره بازار و نشانه های تکنیکال تحقیق کند. اگر هدفتان موفقیت در این حرفه است، با این روش به آن دست خواهید یافت.

شما باید الگوهای رفتاری و پاسخ دهی خود را بشناسید. اگر نتوانید نزدیک شدن یک رفتار احساسی را بشناسید و حس کنید، نمی توانید احساسات یا استرس های خود را کنترل کنید. باید به طور کامل بر خودتان نظارت داشته باشید. باید بدانید که تنفس طبیعیتان چطور است، ضربان طبیعی قلبتان چقدر است، چه گرفتگی های عضلانی ای دارید؟ وقتی بتوانید این خطوط اولیه عملکردهای شخصی تان را بشناسید، آنوقت بر نشانه های رفتاری تان که شما را از هدف هایتان دور می کنند، واقف می شوید.

علایم متداول عبارتند از:

• افزایش تعریق
• افزایش ضربان قلب
• افزایش فشار خون
• افزایش گرفتگی ماهیچه ای
• افزایش نیروی فیزیکی

از آنجایی که هر کدام از این علایم احساساتی شدن یا بروز استرس مشاهده شد، معامله گر می تواند به سرعت اقدامی برای تصحیح شرایط انجام دهد. او باید فوراً معامله را متوقف کند، زیرا دیگر در وضعیت مناسب برای کنترل برنامه معاملاتی نیست.
در برنامه معاملاتی جایی برای احساسات وجود ندارد، درست است؟ تفکر منطقی او در این شرایط با اختلال مواجه می شود. گام بعدی پیدا کردن عاملی ایجاد کننده استرس است، فاکتور یا شرایطی که باعث شدند معامله گر به این شیوه واکنش نشان بدهد. بعد می توان با محدود کردن یا از بین بردن عامل استرس زا و یا استفاده از شیوه های فیزیکی هم واکنش های فیزیکی و هم واکنش های روانی را کاهش داد. این کار را می توان با نفس کشیدن عمیق و آرام انجام داد.
شاید لازم باشد برای کاهش مواد شیمیایی ترشح شده در خون (واکنش بدن در برابر استرس) کمی فعالیت فیزیکی انجام دهید. به این ترتیب شما پیش از آنکه دوباره به محل فعالیت بازگردید و تلاش کنید که بر کارتان تمرکز کنید، بر وضعیتتان نظارت و کنترل دقیقی خواهدی داشت.

تاثیرات خارجی
 

در ابتدای مقاله عنوان کردیم که در بازار خیلی چیزها برای ردیابی وجود دارند. در نتیجه ما باید برنامه ای برای کنارگذاشتن عوامل اضافی که عامل «مثبتی» در رسیدن به هدفمان نیستند، داشته باشیم. به این برنامه می گویند «سیستم معاملاتی». استفاده از یک سیستم معاملاتی به معنای تکیه بر داده هایی که شما از قبل به عنوان داده های مثبت ارزیابی کرده اید و کنار گذاشتن داده هایی که شما استفاده از آن ها را نیاموخته اید، است. به یاد داشته باشید که بازار همه انواع علایم را ایجاد می کند. ما باید همین طور که جلو می رویم بیاموزیم که ویژگی ها و آموخته های اجتماعی مان را از بازار جدا کنیم تا بتوانیم فرصت های بیشتری برای یادگیری داده های بازار داشته باشیم.

سیستم معاملاتی ما تنها شامل اطلاعاتی است که ما می دانیم که در بازار آن ها را آموخته ایم. افراد تازه کار اغلب اصرار دارند که از هر چیز ممکن در این بازار استفاده کنند، اما افراد با تجربه تنها از یک قانون استفاده می کنند: اصول ساده را به کار ببر.

دیگر عوامل خارجی هم باید مورد توجه قرار بگیرند. حمایت خانواده و دوستان همان اندازه مهم است که شاخص های اقتصادی خوب برای ما اهمیت دارند. نگرانی در این باره که «فردی که برایتان عزیز است» وقتی معامله تان خوب نباشد چه چیزهایی خواهد گفت یا چه کارهایی خواهد کرد، یک عامل استرس زا یا یک عامل کاهنده است.
گوش دادن به حرف افرادی که به اندازه شما سخت کوش نیستند نیز یک عامل کاهنده دیگر است. باید به اعلان ها، گزارش های بازار، اتاق های گفتگو توجه کرد، ولی نباید کورکورانه آن ها را دنبال کرد. در بهترین شرایط ممکن است داده هایی که از این طریق بدست می آورید درست باشند، ولی این امر بدین معنی نیست که حتماً برای شما مفید هستند. شما باید یاد بگیرید که آن بخشی از اطلاعات را استخراج کنید که قبلاً امتحانشان کرده اید و آن ها را درک می کنید. با این اطلاعات اندک معامله کنید و بعد به سراغ تکه ای دیگر از پازل بروید. به یاد داشته باشید، یک فیل را فقط می توان لقمه لقمه خورد.

در معامله موفق باشید!