احساسات و نقش آن در سرمایه گذاری

  • گیلان بورس GuilanFX

همه ما شنیده ایم که روانشناسی اصل بسیار مهمی از سرمایه گذاری است. بعضی مثل دکتر الدر آنرا یکی از ارکان سه گانه سه پایه سرمایه گذاری میدانند. بعضی از دوستان هم آنرا درصد مهمی از استراتژی یک سرمایه گذارر می شناسند. خلاصه کسی نیست که بخواهد ییا بتواند نقش روانشناسی را در سرمایه گذاری انکار کند.

در میان فاکتورهای روانی، احساسات (Emotions) نقش بسیار مهمی در موفقیت یا عدم موفقیت یک سرمایه گذارر بازی میکنند. اگر روانشاسی را یکی از سه عامل موفقیت بدانیم و برای تقریب ذهن این عامل را 30% فرض کنیم، باید از خود بپرسیم که ما چقدر روی تحلیل و بررسی چارت وقت میگذاریم؟ چقدر سیستمهای مختلف را مرور، بک تست و فوروارد تست میکنیم؟ آیا نباید حداقل به همان میزان روی خودمان وقت بگذاریم؟ نباید خود را بشناسیم و سعی کنیم که سر از کار خود در بیاوریم؟
 

یکی از مهمترین واحدهای هر کارخانه تولیدی، واحد نگهداری است. نگهداری باعث طول عمر و افزایش کارایی هر ماشین میشود. اگر به خود بعنوان ماشینی که محصولی را تولید میکند بنگریم، به اهمیت نگهداری پی میبریم. یکی از مهمرین وظایف یک واحد نگهداری، شناخت سازوکار درونی دستگاه و ظرفیتهای آن است. برای نگهداری روح و جسم خود باید سر از کار خالق هستی درآوریم.

احساسات و نقش آن در سرمایه گذاری

با این مقدمه وارد سوال اصلی میشویم:
 

بهترین راه برای موفقیت در سرمایه گذاری چیست؟
 

اگر مانند اکثر سرمایه گذاررها این راه را کنترل احساسات میدانید، حا باید به این سه سوال پاسخ بدهید که:

- آیا امکان کنترل احساست هست؟
- آیا میتوان بدون احساسات سرمایه گذاری کرد؟
- آیا برای موفقیت در سرمایه گذاری باید احساساتمان را کنترل کنیم؟
- چگونه باید احساساتمان را کنترل کنیم؟

تا پیش از بررسی مطالعات انجام شده روانشناسی در بازارهای مالی تصور این است که برای موفقیت باید سرمایه گذاری احساسی را کنار گذاشت. اما راب می گوید که "کسانی که میگویند ما در هنگام سرمایه گذاری بدون احساس عمل میکنیم، دروغگویان بزرگی هستند". این جمله ضرورت تحقیقاتی درباره احساسات (Emotions)، ادراک (Feelings)، رفتار منطقی (Rational) و نقش آنها در سرمایه گذاری را روشن می کند.
یکی از اولین اسمهایی که در این زمینه مطرح است خانم Denise Shull بود. نکته مهمی که این خانم را از بقیه روانشناسان جدا می کند، مدرک فوق لیسانس عصب شناسی (Neuropsychology) و سابقه سرمایه گذاری ایشان بود. نظری که ایشان داشتند و  توسط تعداد دیگری از عصب شناسان و روان شناسان هم تایید شده است، این است که کنترل احساسات به دلایل آناتومی اعصاب غیر ممکن است.
رفتار منطقی (Rational) و احساسی (Emotional) ما به دو دسته خود آگاه و ناخودآگاه تقسیم میشوند. نکته مهم وجود ارتباط میان رفتار منطقی خود آگاه و ناخود آگاه با رفتار احساسی خودآگاه و ناخود آگاه ماست. به عبارتی شما نمیتوانید احساسات را از رفتار منطقی مجزا کنید زیرا سیم کشی عصبی ما مانع این کار میشود.
به قول خانم shull، احساسات مانند شرایط آب و هوایی هستند. فرض کنید شما امروز، آماده میشوید که برای قدم زدن بیرون بروید. تا از خانه بیرون می آیید، میبینید که به شدت باران می آید. شما نمیتوانید وضع هوا را عوض کنید، اما میتوانید چتری برداشته و با آن بیرون بروید یا در خانه بمانید. با برداشتن چتر یا کنسل کردن قدم زدن، شما وضع هوا را کنترل نکرده اید اما آنرا مدیریت نموده اید. یا به قول کنفسیوس حکیم: به جای لعنت فرستادن به تاریکی شمعی افروخته ایم. پس از این به بعد به جای استفاده از واژه کنترل احساسات، مدیریت احساسات را به کار میبریم.
 

در قسمت بعد نحوه مدیریت احساسات را بررسی میکنیم.

همانطور که عرض شد بین عقلانیت (Rationality) و احساسات (Emotions) ارتباط وجود دارد و نمیتوان رفتار عاقلانه خالی از احساسات بروز داد. از طرف دیگر هم، بر خلاف عقیده موجود این دو عامل متضاد هم کار نمیکنند، بلکه در کنار هم و تکمیل کننده هم هستند.
اکثر دوستان مواقفند که ترس یکی از دو پدیده ایست که بیشترین ضرر را به سرمایه گذاررها وارد میکند. اما چرا؟ روانشناسان معتقدند که انسانها در هنگام ترس درست فکر نمیکنند و رفتارهای عجیبی از آنها سر میزند. برای اثبات این موضوع، یکی از روانشناسان تستی را انجام داد. در این آزمایش، شرکت کنندگان به دو گروه تقسیم شدند. به همه شرکت کنندگان، کیسه های حاوی 10 مهره سیاه و ده مهره سفید داده شد (احتمال 0.5). بیرون کشیدن هر مهره سفید یک دلار برای شرکت کننده سود داشت و بیرون آمدن هر مهره سیاه یک دلار ضرر. گروه اول شرکت کنندگان میدانستند که در کیسه مقابلشان نسبت مهره های سیاه و سفید چقدر است اما گروه دوم اطلاعی از این موضوع نداشتند و تنها میدانستند که در کیسه های مقابلشان ترکیبی از دو نوع مهره موجود است. گروه دوم چون با موضوعی پیچیده و ناشناخته روبرو بودند، دچار ترس شده ، بدون فکر رفتار میکردند. (و چه شباهتی است میان این رفتار و آنانی که بک تست نکرده یک سیستم را لایو سرمایه گذاری میکنند).

Denise Shull در جایی میگوید: "روانشناسی در سرمایه گذاری، اهمیتی برابر با استراتژی و مدیریت سرمایه دارد. اکثر سرمایه گذاررها به اشتباه فکر میکنند که تمام سیگنالهایی را که سیستمشان صادر میکند، باید بگیرند. احتمال واقعی هر سرمایه گذاری، برابر احتمال سود یا زیان آن سرمایه گذاری (و بازار) به همراه احتمال دنباله روی سرمایه گذارر از سیستم است. زمانی که انرژی فیزیکی، ذهنی یا روحی سرمایه گذارر ته میکشد یا سرمایه گذارر در شرایط عصبی قرار دارد، احتمال دنباله روی از سیستم و دقت در سرمایه گذاری، کاهش می یابد و لذا احتمال سوددهی سرمایه گذاری طبق برنامه در مجموع کم میشود."
 

یکی از شعارهایی که اکثر سرمایه گذاررها با آن آشنایی دارند این است که باید یک سرمایه گذاری را طراحی کرد و طرح را سرمایه گذاری کرد(Plan a Trade And Trade a Plan). باید پرسید که در بین این دو موضوع، کدام سختتر است؟ طراحی یک سرمایه گذاری یا عمل به آن طراحی؟ اکثراً معتقدند که عمل به طرح سختتر از طراحی یک سرمایه گذاری است، چنان که گفته اند: دوصد گفته چون نیم کردار نیست. اما چرا؟ دلایل مختلفی را برای سختی انجام یک طرح و پایبندی به آن وجود دارد: از دلایل روانشناسانه تا عوامل فیزیولوژیک. خانم Shull یکی از دلایل را عدم آمادگی روحی میدانند. به قولی در هنگامی که سیگنال صادر میشود، ترس، اضطراب و شک باعث از دست رفتن فرصت میشود. سرمایه گذارری که فرصت را از دست داده دچار ناامیدی شده و برای جبران مافات در اولین فرصت، در سرمایه گذاری های بعدی بی دقتی میکند. این بی دقتی به دلایلی که در بالا آمده است (پایین بودن آمادگی ذهنی سرمایه گذار) به احتمال زیاد به ضرر منجر میشود. حال سرمایه گذار ضرر کرده که دچار پشیمانی و افسوس شده، به سرمایه گذاری بیش از اندازه (Overtrade) یا سرمایه گذاری کمتر از اندازه (Undertrade) روی می آورد و این سیکل ادامه دارد...
 

احساسات ما به صورت انرژی الکتروشیمیایی در شبکه عصبی منتقل میشوند. همه به خاطر داریم که طبق قوانین فیزیک، انرژی تمایل به تبدیل به کار دارد تا ماده به مینیمم انرژی (انتالپی) برسد. پس زمانی که ما دچار احساسات (مثلاً ترس) هستیم، انرژی انباشته ای در بدن خود داریم که این انرژی انباشته تمایل به ظهور و کار دارد. این تعریف میتواند دلیلی بر پرتاب اشیاء توسط فرد عصبی، گریستن فرد ترسیده، بالا پریدن انسان خوشحال، ... و فشردن دکمه خرید یا فروش توسط سرمایه گذار احساساتی باشد. سرمایه گذاری که دچار احساسات است، به دلیل انرژی درونی، تمایل به انجام کارهای بدون فکر دارد. حال اگر ما با کنترل احساسات، این انرژی نهفته را کنترل کنیم، چه اتفاقی می افتد؟ انفجار...
 

برای مقابله با این انفجار باید انرژی درونی را تخلیه نمود. برای تخلیه انرژی درونی باید در ابتدا، تظاهرات و نشانه های فیزیکی احساسات مختلف را شناسایی و یادداشت نمود. با انجام اینکار، شما میدانید که مثلاً زمانی که عصبی هستید، چه رفتاری از شما سر میزند و با مشاهده سر زدن این رفتار، فوراً میتوانید به احساسی که در آن لحظه دارید(مثلاً ترس)، پی ببرید. قدم بعدی، اعتراف به وجود احساسات است. برای مثال بگویید:" الان سر خبر است و من عصبی هستم...". و در نهایت راهی برای تخلیه این احساستان پیدا کنید. مثلاً اگر از یک ترید خیلی خوب، خوشحالید، میتوانید به دوستتان ایمیل بزنید یا خوشحالی خود را با مثلاً بالا و پایین پریدن ابراز کنید و اگر از طرف دیگر ناراحت هستید، با مثلاً گریه کردن خود را خالی کرده و آماده پیمودن ادامه مسیر موفقیت شوید.

اکثر سرمایه گذارها به نقش مهم احساسات و عواطف بر سرمایه گذاری معترف هستند. به همین دلیل نیز برخی از گروه های تحقیقاتی شروع به مطالعه نقش هورمونها بر سرمایه گذاری کردند.
 

در اینجا به نقش سه هورمون Testosterone، Cortisol و Dopamine می پردازیم.

Testosterone یا هورمون مردانه، هورمونی است که باعث رشد اندام در جنس نر میشود. دکتر James Coates استاد دانشکده اقتصاد کمبریج که در حال گذراندن دوره فرصت مطالعاتی در دانشکده فیزیولوژی است، اثر این هورمون را روی سرمایه گذارها بررسی کرده است. ایشان در اواخر دهه 90 (زمانی که قیمت شرکتهای اینترنتی به شدت افت کرد و به دوره Dot Com Bubble مشهور شد)، بعنوان Floor Trader در بورس نیویورک کار میکرد. یکی از مطالبی که از آن روزها میگوید، شور و هیجان زاید الوصف سرمایه گذارهای جوان و ثبات روحی سرمایه گذارهای مسن تر و خانمها بود. جیمز از همانجا احتمال میدهد که هورمونها میتوانند نقش مهمی در این تفاوت رفتاری داشته باشند و در چنین شرایطی انگشت اتهام به سمت هورمون مردانه نشانه میرود.
در اواخر سال 2007 جیمز که دیگر استاد دانشگاه است، با گروه تحقیقاتیش به یکی از تالارهای بورس لندن رفته و از تعدادی داوطلب هر روز پیش از شروع کار و پس از تعطیلی بازار نمونه خون تهیه میکند. با مقایسه میزان هورمون Testosterone در خون این سرمایه گذارها با میزان سود و زیان هر سرمایه گذار به نتیجه جالبی میرسد: هرگاه میزان Testosterone خون یک سرمایه گذار بالاتر از متوسط باشد، سود این سرمایه گذار بیشتر است (و البته با انحراف معیار کمتر). پس با زیاد شدن این هورمون، سرمایه گذاری سودهای بیشتر و بیشتری میکند. اما این همه ماجرا نبود. میزان این هورمون یک نقطه ماکزیمم دارد و زیاد شدن بیش ازاندازه این هورمون باعث کم شدن سوددهی میشود.
 

استفاده ای که ما میتوانیم بکنیم:
 

تظاهرات ظاهری Testosterone را در خود بیابیم و آنها را دنبال کنیم. مهمترین این تظاهرات عبارتند از اعتماد به نفس بیش از اندازه (دیده اید وقتی کسی چند سرمایه گذاری سودده پیاپی دارد، فکر میکند که بازار را شناخته و یا اینکه خدای سرمایه گذاری است؟)، خطر کردن و پذیرش ریسکهای غیر معمول، تند مزاجی، و گاهی افسردگی و گوشه گیری. هر سرمایه گذار لازم است که در یک سیکل خودشناسی، این تظاهرات را دنبال کرده و با آزمون و خطا، نقطه ماکزیمم خود را بیابید و بعد از آن زمانی که Testosterone از آن حد گذشت دست به عصا تر راه برود.
البته همانطور که استحضار دارید، این روش مانند همه روشهای روانشناسانه، فاقد روح ریاضی است و نمیتوان عدد Testosterone دقیقی برای نقطه بیشینه تعریف نمود و بیشتر از آن میتوان بعنوان یک راهنما استفاده کرد.

Cortisol یا هورمون ریسک، همان هورمونی است که باعث میشود در شرایط بحرانی همه ما کارهای خالق العاده انجام بدهیم و نسبت به خطر واکنش سریع نشان دهیم. Cortisol همان هورمونی است که بعد از استرس آزاد میشود.
دکتر coates در روزهایی که خبر اعلام میشد، Cortisol خون سرمایه گذارها را اندازه گیری میکرد که خوب طبیعتاً از روزهای عادی بالاتر بود. اما ارتباط جالبی که این گروه پیدا کردند این بود که با افزایش متوسط Cortisol خون هر سرمایه گذار، انحراف معیار در سود یا زیان حاصله افزایش می یابد. به عبارتی زمانی که سرمایه گذارها تحت استرس قرار میگیرند (Cortisol خونشان بالا میرود)، پراکندگی نتایج سرمایه گذاریشان بیشتر میشود.
 

استفاده ای که ما میتوانیم بکنیم:
 

بعد از دوره استرس، که قاعدتاً زمانی است که Cortisol در خونمان ترشح شده است، مدتی سرمایه گذاری نکنیم یا به استراحت بپردازیم تا سطح Cortisol به حالت عادی برگشته و بتوانیم ریسک را کنترل کنیم. حضور زیاد Cortisol در خون، تمایل به ریسک پذیری را کاهش میدهد و باعث میشود که سرمایه گذار نتواند درست فکر کند و یکنواختی در سرمایه گذاری را از بین می برد.