3   قدم سوم : خدمات ما
2   قدم دوم : مسیر راه
1   قدم اول : سوالات متداول
                                                        سوالی دارید ؟ از پشتیبانی بپرسید و پاسخ بگیرید .

کسب در آمد در بورس ؟

ساخت نام کاربری جدید

*

*

*

*

*

*

رمز عبور خود را فراموش نموده اید؟

*

?>

   

  تمامي كالاها و خدمات گیلان بورس ، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.

آیا کسب در آمد بالا در بازارهای مالی واقعاً عملی است؟

کسب درآمد
+بیشتر بدانید

کسب درآمد

پس از یادگیری و افتتاح حساب در یکی از کارگزاران جهانی ، اینک وقت پیاده سازی اندوخته هایتان است.خوب یاد گرفتید؟خوب بکار بستید؟پس خوب درآمد کسب می کنید!

کسب تجربه
+بیشتر بدانید

کسب تجربه

پس از گذراندن دوره های آموزشی ، زمان کسب تجربه است. یک حساب آزمایشی افتتاح کنید و آموخته هایتان را در بازار واقعی و بدون ریسک محک بزنید.

یادگیری
+بیشتر بدانید

یادگیری

قبل از هر چیز آموزش . بدون آموزش شک نکنید که متضرر خواهید شد. از طریق دوره های آموزشی مبتدی تا پیشرفتهء گیلان بورس ، آن لاین و رایگان آموزش ببینید.

فصل ششم - اندیکاتورهای تکنیکال

در این فصل می خواهیم مهمترین اندیکاتورهای تکنیکال که در معاملات بازار ارز بین الملل از آنها استفاده می شود را معرفی کنیم.
اندیکاتورهای تکنیکال فقط مجموعه ای از نقاط رسم شده روی نمودار هستند که حاصل اعمال فرمول های ریاضی روی قیمت ارزها می باشند. به عبارت دیگر، اندیکاتورها روش متفاوتی برای نمایش نوسانات قیمت در طول بازه های زمانی مشخص (که دیدگاه های مختلفی به ما می دهند) هستند.
برخی از اندیکاتورها برای تایید قیمت استفاده می شوند (اندیکاتورهای پیرو)، برخی برای پیش بینی نوسانات قیمت استفاده می شوند درحالیکه دسته دیگری از اندیکاتورها به عنوان یک هشدار یا زنگ خطر بازگشت در رفتار قیمت کاربرد دارند.

اندیکاتورهای پیرو – این اندیکاتورها از حرکات قیمت پیروی می کنند؛ به عبارت دیگر این دسته اتفاقی که در بازار رخ داده است را تایید می کنند. سیگنال هایی که از این دست اندیکاتورها بدست می آیند اغلب بعد از شروع تغییر در قیمت ها فرستاده می شوند. این دسته که اندیکاتورهای پیرو روند هم نام دارند در بازارهای رونددار بهتر عمل می کنند؛ جاییکه امکان کسب بیشترین سود از تحرکات قیمت برای معامله گران فراهم می شود. در بازارهای بدون روند این اندیکاتورها سیگنال های غلط زیادی می دهند.

اندیکاتورهای پیشرو – این دسته از اندیکاتورها سعی دارند نوسانات قیمت در آینده را پیش بینی کنند. این اندیکاتورها قبل از اینکه قیمت تغییر کنند سیگنال آن حرکت را می فرستند. این دسته در طول دوره های تثبیت و بازارهای بدون روند بهتر عمل می کنند. توصیه می شود در طول دورهای دارای روند، تنها به سیگنال هایی توجه شود که در جهت روند موجود هستند. در طول روندهای صعودی، اندیکاتورهای پیشرو به ما در پیش بینی شرایط اشباع فروش (قیمت به قدر کافی سقوط کرده است و برای ادامه روندش آماده است) کمک می کنند. در طول روندهای نزولی، برای تشخیص شرایط اشباع خرید (قیمت به قدر کافی افزایش یافته است و برای ادامه روندش آماده است) کمک می کنند.
هنگان استفاده از اندیکاتورهای پیشرو توصیه می شود قبل از پیروی از سیگنال منتظر آغاز حرکت یا روند پیش بینی شده بمانیم.

مهمترین اندیکاتورهای پیرو عبارتند از: میانگین های متحرک و میانگین متحرک همگرا – واگرا.
مهمترین اندیکاتورهای پیشرو عبارتند از: شاخص قدرت نسبی، استوکاستیک ها، شاخص کانال کالا و مومنتوم.

برخی از این اندیکاتورها هم به عنوان اندیکاتور پیرو و هم به عنوان اندیکاتور پیشرو کاربرد دارند.

حساسیت و پایداری
قبل از اینکه سراغ اندیکاتورها برویم بهتر است ارتباط بین این دو مفهوم را بررسی کنیم. هر اندیکاتوری رفتار قیمت را در طول یک بازه زمانی مشخص نشان می دهد و به ما این امکان را می دهد که مشخص کنیم برای محاسبه اندیکاتور از چه تعداد از دوره های زمانی گذشته استفاده شود. اگر بازه زمانی کوتاه باشد، سیگنال های بیشتر و سریع تری دریافت می کنیم اما درصد سیگنال های غلط هم افزایش می یابد (حساسیت). اگر تعداد بازه های زمانی را افزایش دهیم، درصد سیگنال های غلط کاهش می یابد اما سیگنال های دریافتی بلند مدت تر هستند (باید دیرتر وارد بازار شد) که باعث از دست دادن مقداری سود می شود (پایداری).
هر معامله گر باید روشی را انتخاب کند که با شخصیت معاملاتی، سبک معامله و اهدافش تناسب و همخوانی داشته باشد.

این فصل شامل موضوعات زیر می باشد:
بخش اول : میانگین های متحرک – در این بخش میانگین های متحرک، سیگنال های آنها، کاربردهای رایج و ... را بررسی می کنیم.
بخش دوم : میانگین متحرک همگرا واگرا – مک دی محبوب ترین اندیکاتور است و می توان از آن به چند روش مختلف برای کسب سود استفاده کرد.
بخش سوم : شاخص کانال کالا – شاخص کانال کالا یکی از اندیکاتورهایی است که سریعاً نسبت به تحرکات قیمت واکنش نشان می دهد.
بخش چهارم : شاخص قدرت نسبی – این اندیکاتور سهم شمعدان های خرید و فروش را اندازه می گیرد و با رسم این اطلاعات درباره شرایط بازار اطلاعات خوبی به ما می دهد.
بخش پنجم : استوکاستیک ها – در این بخش بهترین اندیکاتور اشباع خرید/اشباع فروش را بررسی می کنیم.
بخش ششم : مومنتوم – اندازه گیری قدرت و استحکام بازار در گرفتن تصمیم های بهتر به ما کمک خواهد کرد.
بخش هفتم : باندهای بولینگر – این اندیکاتور که توسط بولینگر طراحی شده است، وضعیت بازار را در شرایط عادی برایمان پیش بینی می کند.
بخش هشتم : شاخص میانگین جهت دار – شاخص میانگین جهت دار ابزاری برای اندازه گیری شدت و قوت روند در هر بازاری است.
بخش نهم : فیبوناچی اصلاحی – بعد از اینکه بازار اصلاح شد، این اندیکاتور برای یافت نقطه پایان اصلاح به ما کمک می کند.
بخش دهم : نقاط چرخشی – نقاط چرخشی یکی از ابزار تکنیکال محبوب است که تمایلات سرمایه گذاران را توضیح می دهد.
بخش یازدهم : ملاحظات مهم درباره اندیکاتورهای تکنیکال – چگونه باید از اندیکاتورها استفاده کرد؟ آیا اندیکاتوها سیگنال های دقیق ارائه می دهند؟
بخش دوازدهم: تایم فریم ها – ترکیب تایم فریم ها برای کسب نتیجه خوب حیاتی و الزامی است.
بخش سیزدهم : خلاصه فصل


میانگین متحرک (Moving Averages (MA))
میانگین متحرک متوسط قیمت دوره زمانی مشخص قبلی را اندازه گیری می کند. به عنوان مثال میانگین متحرک 5 دوره ای (MA5) میانگین قیمت پنج نمودار آخر را مشخص می کند. همانطور که از نام آن پیداست با اضافه شدن یک دوره زمانی جدید، آخرین دوره زمانی (از بین پنج تا) از محاسبات بیرون گذاشته می شود و با اینکار میانگین متحرک هم تغییر می کند. به این ترتیب حاصل همیشه میانگین متحرک پنج دوره باقی می ماند.
مثل هر شاخص (اندیکاتور) دیگری، دوره زمانی انتخاب شده یکی از عناصر حیاتی است. هرچه دوره زمانی کوتاه تر باشد، میانگین متحرک به حرکات قیمت حساس تر است و بیشتر تغییر می کند؛ اما هرچه دوره زمانی بلندتر باشد میانگین متحرک ثابت تر است اما نسبت به نوسانات قیمت هم کمتر حساس است.
میانگین متحرکی که توضیح آن را خوانده اید، میانگین متحرک ساده نام دارد. چندین نوع رایج دیگر میانگین متحرک هم وجود دارد: میانگین متحرک نمایی (exponential) و میانگین متحرک موزون (weighted). تنها تفاوت میان میانگین متحرک ساده و دو نوع دیگر وزن اختصاص یافته به هر دوره زمانی است. میاگین متحرک نمایی و موزون ورزن بیشتری به دوره های زمانی نزدیک تر به قیمت فعلی اختصاص می دهند در حالیکه میانگین متحرک ساده همه دوره ها وزن یکسانی دارند.

میانگین متحرک

(نمودار 1)

بیایید روی جعبه زرد تمرکز کنیم. خط سبز میانگین متحرک نمایی 10 دوره زمانی است و خط قرمز هم میانگین متحرک ساده 10 دوره زمانی است. در ابتدای جعبه زرد، می توانید دوره کوتاهی از تثبیت را در جاییکه دو میانگین متحرک بهم بسیار نزدیک هستند، ببینید. اینجا نکته قابل توجهی وجود ندارد. اما با شروع حرکت بازار، اول میانگین متحرک نمایی (10 دوره ای) بالا می رود و بعد از آن میانگین متحرک ساده. این اختلاف به این خاطر است که میانگین متحرک نمایی نسبت به میانگین متحرک ساده وزن بیشتری را به دوره های زمانی که قیمت شان به نوسانات بازار نزدیک تر است، اختصاص می دهند. این تفاوت به این معناست که میانگین متحرک نمایی درمقایسه با میانگین متحرک ساده به قیمت های کنونی بازار نزدیک تر است.

از کدام میانگین متحرک استفاده کنیم؟
بهتر است از میانگین متحرک نمایی استفاده کنیم زیرا این متحرک وزن بیشتری را به نواسانات قیمت اخیر اختصاص می دهد و اتفاقاتی را که در یک دوره مشخص اتفاق می افتد را با دقت و صحت بیشتری منعکس می کند. با این وجود معامله گرانی هستند که استفاده از میانگین متحرک ساده را ترجیح می دهند.

کاربردهای میانگین های متحرک
کاربرد شماره 1: همانطور که قبلاً گفتیم، میانگین های متحرک از اندیکاتورهای پیروی روند است. این شاخص نوسانات قیمت را کاملاً روشن می کند و تشخیص روند را آسان تر می کند. راه های مختلفی برای استفاده از این شاخص برای تشخیص روند وجود دارد:
1- محل میانگین متحرک با حرکت قیمت مرتبط است. اگر میانگین متحرک بالای قیمت باشد نشان دهنده یک روند نزولی است. اگر میانگین متحرک زیر قیمت باشد نشان دهنده روند صعودی است.
2- شیب میانگین متحرک. وقتی شیب میانگین متحرک رو به بالا باشد، روند بازار صعودی خواهد بود. وقتی شیب رو به پایین باشد روند بازار هم نزولی خواهد بود. وقتی هم که میانگین متحرک شیب نداشته باشد (نزدیک به خط صاف)، بازار روند نخواهد داشت یا بدون روند خواهد بود.

میانگین متحرک

(نمودار 2)

در نمودار بالا هر دو روش تشخیص روند نشان داده شده است. وقتی قیمت میانگین متحرک نمایی (21 دوره ای) را می شکند یک تغییر مهم در روند حتمی خواهد بود (یا حداقل یک دوره ردگیری مجدد یا تثبیت). همچنین شیب میانگین متحرک نمایی (21 دوره ای) هم امکان ردیابی و تشخیص روند را می دهد. علاوه براین در این نمودار می توان دوره هایی از بی تصمیمی را دید (وقتی بازار میانگین متحرک را می شکند و از آن عقب می ماند). در طول این دوره ها، میانگین متحرک نمایی (21 دوره ای) می تواند منجر به رسیدن به یک نتیجه اشتباه درباره وضعیت بازار شود (وقتی میانگین متحرک نمایی کاملاً صاف است).
به همین دلیل است که توصیه می شود تا از میانگین متحرک دوم استفاده شود. با اینکار می توانیم مکان یک میانگین متحرک را در نسبت با میانگین متحرک دیگر پیگیری کنیم. وقتی یک میانگین متحرک کوتاه مدت بالای یک میانگین متحرک طولانی تر است، پیش بینی می شود روند بازار صعودی باشد. و وقتی میانگین متحرک کوتاه مدت پایین یک میانگین متحرک طولانی تر قرار دارد، روند بازار نزولی درنظر گرفته خواهد شد.

 میانگین متحرک

(نمودار 3)

در این مورد، یک میانگین متحرک نمایی 75 دوره ای هم به نمودار اضافه کرده ایم. وقتی میانگین متحرک نمایی 21 دوره ای (خط سبز) بالای میانگین متحرک نمایی 75 دوره ای (خط قرمز) قرار دارد، پیش بینی می شود روند بازار صعودی باشد (همانطور که در نمودار بالا می بینید). از طرف دیگر، وقتی میانگین متحرک نمایی 21 دوره ای زیر میانگین متحرک نمایی 75 دوره ای قرار بگیرد روند پیش رو نزولی خواهد بود.

کاربرد شماره 2 : میانگین متحرک به عنوان حمایت و مقاومت. برخی از میانگین های متحرک برای ایجاد  سطوح حمایت و مقاومت بکار می روند. دوره های زمانی مرسوم میانگین متحرک که برای اینکار استفاده می شوند عبارتند از: 50، 100، 200، 144، 89 و 34.

میانگین متحرک

(نمودار 4)

در این نمودار از میانگین متحرک نمایی 144 دوره ای استفاده کرده ایم (دقت داشته باشید که از همین نمودار برای یکی دیگر از مثال های میانگین متحرک هم استفاده شده بود). همانطور که می بینید این میانگین متحرک یک سطح قیمت بسیار بالا در این نمودار است. تقریباً همیشه، با رسیدن قیمت به این میانگین متحرک نمایی اتفاق مهمی می افتد؛ یا قیمت از میانگین متحرک عبور می کند یا یک مرزشکنی جدی و شدید رخ می دهد (مرزشکنی یعنی شکسته شدن یک سطح مهم مثل حمایت یا مقاومت). این میانگین متحرک نمایی 144 دوره ای در همه نمودارها و تایم فریم ها مهم است و بسیاری از معامله گران در موارد بسیاری از آن به عنوان سطوح مهم حمایت و مقاومت استفاده می کنند.

کاربرد شماره 3 : میانگین متحرک به عنوان سیگنال تقاطع. شاید رایج ترین و آسان ترین سیستم معاملاتی همین مورد باشد. این سیستم از رسم یک میانگین متحرک کوتاه مدت و یک میانگین متحرک بلند مدت تشکیل می شود. وقتی میانگین متحرک کوتاه مدت از بالا با میانگین متحرک بلند مدت برخورد کند سیگنال خرید است. وقتی میانگین متحرک کوتاه مدت از پایین با میانگین متحرک بلند مدت برخورد کند نشان دهنده سیگنال فروش است.

میانگین متحرک

(نمودار 5)

در نمودار بالا از میانگین متحرک نمایی 21 دوره ای به عنوان میانگین متحرک کوتاه مدت (خط قرمز) و از میانگین متحرک نمایی 34 دوره ای به عنوان میانگین متحرک بلندمدت (خط سبز) استفاده کرده ایم. در کل 5 سیگنال تقاطع در این نمودار وجود دارد: 3 سیگنال خرید و 2 سیگنال فروش. سه سیگنال خرید با برخورد میانگین متحرک کوتاه مدت به بالای میانگین متحرک بلندمدت ایجاد شده اند درحالیکه دو سیگنال فروش با برخورد میانگین متحرک کوتاه مدت به پایین میانگین متحرک بلند مدت ایجاد شده اند.

ترکیب سیگنال های میانگین های متحرک
در شرایطی که بازار روند دارد این سیستم معاملاتی بسیار خوب کار می کند؛ با استفاده از آن می توانید سریعاً وارد بازار شوید و به شما امکان پیش بینی و استفاده درست از اکثر حرکات بازار را می دهد. اما در طول دوره های تثبیت، تقاطع در میانگین متحرک سیگنال های غلط زیادی می دهد.
به همین خاطر بسیار مهم است که روندهای احتمالی را به موقع و قبل از وقوع مشخص کنیم. اگر روندی وجود داشته باشد باید از سیستمی استفاده کنیم که در شرایطی که بازار روند دارد جواب می دهد و اگر روند وجود نداشته باشد باید از سیستمی استفاده کنیم که در شرایط بدون روند و محدود جواب می دهد.
بیایید با استفاده از یک میانگین متحرک طولانی تر سیگنال های تقاطع را فیلتر کنیم و از آن برای تشخیص روند استفاده کنیم.

میانگین متحرک

(نمودار 6)

کاری که تلاش می کنیم با استفاده از میانگین بلندمدت جدید انجام دهیم فیلتر کردن سیگنال ها با درنظر داشتن روند است. ما از یک میانگین متحرک نمایی 75 دوره ای جدید به عنوان ابزار تشخیص روند و موقعیت بازار در رابطه با میانگین متحرک استفاده می کنیم. براساس این قانون جدید، بیشتر اوقات حرکت بازار بالای میانگین متحرک نمایی 75 دوره ای نشان دهنده یک روند صعودی است. کاری که اکنون می خواهیم انجام دهیم تایید اعتبار همه سیگنال های خرید و نادیده گرفتن همه سیگنال های فروش است زیرا آنها برخلاف جهت روند هستند و می دانیم که این سیستم وقتی درست عمل می کند که بازار روند داشته باشد و معامله های ما هم در جهت موافق روند صورت بگیرد. به این ترتیب همه سیگنال های فروش را فیلتر می کنیم و فقط دنبال سیگنال های خرید می رویم. اینکار در مقایسه با دنبال کردن تک تک سیگنال ها نتایج بهتری در پی دارد.
همچنین به یاد داشته باشید که سیگنال هایی که حاصل تقاطع میانگین های متحرک هستند نسبت به تعداد دوره های زمانی انتخاب شده برای میانگین های متحرک بسیار حساس هستند. اگر دوره های کوتاه میانگین متحرک انتخاب شود، سیستم شما را سریعتر وارد بازار می کند اما ممکن است سیگنال های غلط زیادی هم به شما بدهد. از طرف دیگر، اگر دوره های بلند انتخاب شوند، سیستم شما را دیرتر وارد بازار می کند (از دست دادن مقداری سود) اما سیگنال های دقیق تری در اختیارتان قرار می دهد.


نمودارهای میانگین متحرک همگرا واگرا (MACD) یا همان "مک دی" تفاضل میان دو میانگین متحرک نمایی (میانگین متحرک نمایی بلندمدت منهای میانگین متحرک نمایی کوتاه مدت) است. رایج ترین نحوه تنظیم مک دی یک میانگین متحرک نمایی 26 دوره ای و یک میانگین متحرک نمایی 12 دوره ای است.
مک دی زمانی مثبت است که میانگین 12 دوره ای بالاتر از میانگین 26 دوره ای باشد که این امر نشان می دهد نرخ تغییر میانگین متحرک کوتاه تر بیشتر از میانگین متحرک بلندتر بوده است و به معنای حرکت مثبت است. از طرف دیگر، مک دی زمانی منفی است که میانگین 12 دوره ای زیر میانگین 26 دوره ای باشد که این امر نشان می دهد نرخ تغییر میانگین متحرک کوتاه تر کمتر از میانگین متحرک بلندتر بوده است و به معنای حرکت منفی است. این مقادیر روی هیستوگرام (یا بافت نگار) رسم می شوند.

کاربرد میانگین متحرک همگرا واگرا

کاربرد شماره 1 : به عنوان یک اسیلاتور (نوسانگر) شرایط اشباع خرید/اشباع فروش را نشان می دهد.
شرایط اشباع خرید نشان دهنده وضعیتی است که یک ارز مرتباً با یک قیمت بالا خریداری می شود و احتمال بروز یک بازگشت کوتاه مدت بسیار زیاد است. شرایط اشباع فروش نشان دهنده وضعیتی است که در آن فروشندگان یک ارز را مرتباً با یک قیمت پایین و در یک نقطه مشخص می فروشند و بسیار محتمل است که که خریداران جذب قیمت های پایین شده و وارد بازار شوند (بازگشت کوتاه مدت).

میانگین متحرک همگرا واگرا

(نمودار 7)

هربار که مک دی اشباع خرید یا فروش را نشان دهد بازار به سمت تغییر جهت تمایل پیدا می کند. اما کدام اوج یا افت در مک دی را باید اشباع خرید یا اشباع فروش درنظر بگیریم؟ سوال خوبی است ... پاسخ این سوال بستگی به اوج ها و افت های قبلی دارد که به عنوان تنظیمات مک دی در نظر گرفته نشده اند و به عنوان اشباع فروش یا خرید درنظر گرفته می شوند. این مورد یکی از نقاط ضعف این کاربرد مک دی است.  
باوجود اینکه این کاربرد مک دی خیلی رایج نیست اما هنوزهم برخی از معامله گران با این روش از مک دی استفاده می کنند.

کاربرد شماره 2 : تقاطع های خط مرکزی. به وضعیتی که مک دی از منطقه منفی عبور می کند و به منطقه مثبت می رسد، تقاطع صعودی می گویند که نشان دهنده حرکت مثبت در بازار است. از سوی دیگر، به وضعیتی که مک دی از منطقه مثبت عبور می کند و به منطقه منفی می رسد، تقاطع نزولی می گویند که نشان دهنده حرکت منفی در بازار است.

میانگین متحرک همگرا واگرا

(نمودار 8)

وقتی هیستوگرام از منطقه منفی به منطقه مثبت می رسد به این معنی است که بازار به سمت حرکت های مثبت و صعودی در حال حرکت است و سیگنال خوبی برای پوزیشن های لانگ است.

کاربرد شماره 3 : معامله واگرایی. واگرایی وقتی اتفاق می افتد که رفتار قیمت با رفتار اندیکاتور یا شاخص متفاوت است. بطور نظری، وقتی قیمت به اوج های جدید می رسد، اندیکاتور هم باید به اوج ای جدید برسد و خلاف این وضعیت هم در بازار نزولی حاکم است. بنابراین، وقتی بازار به اوج های جدید می رسد و اندیکاتور همان رفتار را ندارد یا وقتی اندیکاتور به اوج های جدید می رسد اما قیمت ها همان رفتار را ندارند یک واگرایی در نمودار ظاهر می شود. این اتفاق وقتی که اندیکاتور افت می کند و قیمت افت نمی کند یا قیمت افت دارد ولی اندیکاتور افت نکرده است هم صادق است.

میانگین متحرک همگرا واگرا

(نمودار 9)

کاملاً پیداست که دومین افت نمودار نسبت به افت اول در سطح پایین تری قرار دارد. اما مک دی نتوانسته است افت مشابه را بسازد و به جای آن یک افت در سطح بالاتر ساخته است.

ترکیب سیگنال های میانگین متحرک همگرا واگرا
لطفاً با دقت به نمودار زیر نگاه کنید و سعی کنید تشخیص دهید که ما برای ساخت این سیگنال (مثلث زرد) از چه چیزی استفاده کرده ایم؟

میانگین متحرک همگرا واگرا

(نمودار 10)

در این نمودار ما از سیگنال واگرایی به اضافه سیگنال تقاطع خط مرکزی به عنوان ابزار تایید استفاده کرده ایم. وقتی شرایط بازار منجر به ایجاد واگرایی می شود به یک مک دی نیاز داریم تا از منطقه زیر صفر عبور کند و سیگنال را تایید کند. شکی نیست که علاوه براین می توانیم مرزشکنی خط حمایت را هم به این مجموعه اضافه کنیم (خط آبی افقی).


شاخص کانال کالا
شاخص کانال کالا (Commodity Channel Index (CCI)) تفاضل میان آخرین قیمت نمونه ({بالاترین قیمت + پایین ترین قیمت + قیمت نهایی}÷3) و میانگین آماری را اندازه گیری می کند. نتیجه این محاسبه بر ضریب 0.015 میانگین تفاضل طول دوره زمانی انتخاب شده تقسیم می شود.
به یاد داشته باشید که درک فرمول مهم نیست؛ چیزی که مهم است درک رفتار شاخص کانال کالا در شرایط مختلف و نحوه استفاده از آن برای کسب نتیجه های بهتر است.
حدود 80 درصد مواقع شاخص کانال کالا بین حجم +100 و -100 قرار می گیرد (که بسته به طول دوره زمانی انتخاب شده متفاوت است). هر حرکتی بالا یا پایین این سطوح نشان دهنده یک نوسان شدید است.

کاربرد شاخص کانال کالا
کاربرد شماره 1 : مثل همه اسیلاتورها، این مورد هم نشان دهنده شرایط اشباع خرید/اشباع فروش است. وقتی شاخص کانال کالا به سطوح بالای +100 (اشباع خرید) یا زیر -100 (اشباع فروش) می رسد و دوباره به منطقه طبیعی (بین +100 و -100) برمیگردد حاوی یک سیگنال است.

شاخص کانال کالا (CCI)

(نمودار 11)

در اینجا از یک شاخص کانال کالای 50 دوره ای استفاده شده است. باید به خاطر داشته باشید که شرایط اشباع خرید و اشباع فروش فقط در جهت روند اعمال می شوند (وقتی بازار روند دارد). به عنوان مثال، می توانیم از میانگین متحرک نمایی برای تشخیص روند استفاده کنیم و اگر روند صعودی باشد تنها سیگنال های اشباع خرید را مدنظر قرار می دهیم و برعکس. همچنین به یاد داشته باشید که سیگنال های اشباع خرید و اشباع فروش با بازگشت بازار به منطقه طبیعی (در شاخص کانال کالا بین +100 و -100) دیگر درنظر گرفته نمی شوند.

کاربرد شماره 2 : سطوح نهایی. این سیگنال هدف اصلی شاخص کانال کالا است که توسط لامبرت طراحی شده است. همانطور که قبلاً توضیح دادیم 80 درصد مواقع شاخص کانال کالا در منطقه خنثی (-/+100) باقی می ماند بنابراین شکست های ناگهانی این سطوح می تواند نشانه یک نوسان و حرکت شدید در همان جهت است. حرکت به بالای +100 سیگنال خرید و حرکت به زیر -100 سیگنال فروش است.

شاخص کانال کالا (CCI)

(نمودار 12)

در این نمودار 3 سیگنال وجود دارد؛ دو سیگنال لانگ و یک سیگنال شورت. چگونه می توانیم از سیگنال آخر اجتناب کنیم؟

کاربرد شماره 3 : واگرایی. وقتی قیمت به اوج های جدید می رسد و شاخص کانال کالا از رسیدن به این سطوح باز می ماند، شاخص کانال کالا سیگنال شورت می دهد. همین امر وقتی که اندیکاتور به اوج های جدید برسد و قیمت از رسیدن به این سطوح باز می ماند صادق است. این قانون در بازارهای نزولی هم حاکم است.
واگرایی نشان می دهد که روند همچنان دست نخورده است اما به قدرت و قوت قبل نیست. احتمال یک بازگشت کوتاه مدت در آینده می رود.

شاخص کانال کالا (CCI)

(نمودار 13)

در نمودار بالا، شاخص کانال کالا نتوانسته اوج مشابهی که در بازار ایجاد شده را بسازد که نشان دهنده اصلاح، بازگشت یا یک دوره تثبیت است.

کاربرد شماره 4 : شکست خط روند. مثل مرزشکنی های معمول خط روند، شاخص کانال کالا هم اوج و افت می سازد. وقتی دو یا چند اوج یا افت متوالی توسط اندیکاتور شکل می گیرد، می توان آنها را با یک خط بهم وصل کرد و خط روند را شکل داد. اگر اندیکاتور چنین خط روندی را بشکند، سیگنال معامله در جهت مرزشکنی و شکست خط روند است.

شاخص کانال کالا (CCI)

(نمودار 14)

در نمودار بالا محل شکست خط روند شاخص کانال کالا به وضوح قابل مشاهده است. این دست از سیگنال ها گاهی بی ربط و بی اهمیت هستند زیرا چیزی که معامله گران به آن اهمیت می دهند سطوح بازار است نه سطوح اندیکاتور.

ترکیب سیگنال های شاخص کانال کالا
احتمالاً بهترین روش ترکیب این سیگنال ها بدین نحو است:

شاخص کانال کالا (CCI)

(نمودار 15)

وقتی قصد دارید با توجه به سطوح نهایی شاخص کانال کالا معامله کنید توصیه می شود در معاملات تنها به سیگنال هایی توجه کنید که در جهت روند غالب هستند. هرکدام از مثلث های زرد نشان دهنده یک سیگنال شورت یا لانگ معتبر است و مثلث های قرمز سیگنال های غلط را نشان می دهند (و باید نادیده گرفته شوند). قانون این است که تنها سیگنال هایی را درنظر بگیریم که در جهت روندی هستند که با توجه به موقعیت بازار نسبت به میانگین متحرک نمایی اندازه گیری شده است.
در مثلث اول شاخص کانال کالا به سطوح نهایی رسیده است اما  بازار در سطحی پایین تراز میانگین متحرک قرار دارد که همین امر باعث بی اعتباری سیگنال می شود. این سیگنال می تواند سودآور باشد اما باید مطمئن شویم که بازار برای بازگشت آماده است و باید حرکات بیشتری در جهت پیش بینی شده دید شود. دومین مثلث قرمز هم وقتی روند بازار به وضوح صعودی است، سیگنال شورت است. باقی سیگنال های این نمودار همگی معتبر هستند.


 شاخص قدرت نسبی
شاخص قدرت نسبی (Relative Strength Index (RSI)) یکی از مرسوم ترین اسیلاتورهاست که توسط ولز وایلدر در سال 1978 ایجاد شده است. شاخص قدرت نسبی قدرت و استحکام روند را در شرایطی که بازار روند صعودی یا نزولی دارد، اندازه گیری می کند (نسبت شمعدان های بالا و پایین در دوره زمانی انتخاب شده). ارزش شاخص قدرت نسبی بین 0 تا 100 نوسان دارد. حجم نزدیک به 100 نشان می دهد که بازار روند صعودی تندی را تجربه خواهد کرد؛ درحالیکه حجم نزدیک به صفر نشان می دهد که روند بازار نزولی خواهد بود.
با رسیدن شاخص قدرت نسبی به سطوح نهایی، از حساسیت این شاخص به نوسانات قیمت کاسته می شود و باعث برگشتن اندیکاتور به سطوح طبیعی می شود.

کاربردهای شاخص قدرت نسبی

کاربرد شماره 1 : شرایط اشباع خرید/اشباع فروش. حجم بالای 80 به عنوان اشباع خرید و حجم پایین 20 اشباع فروش درنظر گرفته می شوند. با رسیدن بازار به سطوح بالاتر، این امکان وجود دارد که هرکدام از خریداران به معامله روی ارزی که در این موقعیت قرار گرفته، علاقه مند شود (این امر باعث رسیدن شاخص قدرت نسبی به بالای 80 می شود). در این مرحله لانگ های ضعیف به دنبال کسب سود، پوزیشن هایشان را می بندند. این حرکت به بازار شانس بازگشت یا معکوس شدن و به شاخص قدرت نسبی امکان بازگشت به سطوح طبیعی را می دهد و با پایین آمدن قیمت های فروش اندیکاتور به زیر 80 بازمی گردد. همین روند بر حرکات نزولی هم صادق است؛ با رسیدن شاخص قدرت نسبی به منطقه اشباع فروش (زیر صفر)، فروشندگان به دنبال کسب سود از این شرایط می روند که همین امر قدرت لازم را به شاخص قدرت نسبی برای بازگشت به سطوح طبیعی می دهد و باعث افزایش قیمت ها می شود.

شاخص کانال کالا (CCI)

(نمودار 16)

به خاطر داشته باشید که سیگنال های اشباع خرید و اشباع فروش با بازگشت بازار از شرایط اشباع به منطقه طبیعی دیگر کارایی ندارند. این نوع سیگنال ها در شرایطی که بازار منظم است بهترین کارایی را دارند.

کاربرد شماره 2: واگرایی. مثل سایر اندیکاتورها، از شاخص قدرت نسبی هم برای معاملات واگرایی استفاده می شود اما احتمالاً بهترین اندیکاتور برای اندازه گیری و معامله براساس واگرایی است. وقتی قیمت به سطح جدیدی می رسد و اندیکاتور نمی تواند اوج/افت نظیر آن را بسازد، واگرایی ظاهر می شود.

شاخص کانال کالا (CCI)

(نمودار 17)

در این نمودار به وضوح می بینید که چگونه بازار به پایین ترین افت ها می رسد اما اندیکاتور قادر نیست این پایین ترین افت ها را تکرار کند ( و به جای آن بالاترین اوج را می سازد). این نشان می دهد که بازار دیگر به اندازه نقطه شروع نیرومند نیست. مثل سایر سیگنال های معاملاتی، ظاهر شدن واگرایی در نمودار می تواند سیگنال اصلاح، بازگشت یا یک دوره تثبیت در بازار باشد.

کاربرد شماره 3 : نشانگر روند. وقتی حجم شاخص قدرت نسبی بالای 50 باشد حاکی از این است که میانگین سودها بیشتر از میانگین ضررها در بازار بوده است (روند صعودی). حجم پایین 50 هم حاکی از این است که ضررها بیشتر از مینگین سودها بوده است (روند نزولی).

شاخص کانال کالا (CCI)

(نمودار 18)

قانون اصلی این است: وقتی شاخص قدرت نسبی بالای 50 است روند صعودی پیش بینی می شود و وقتی زیر 50 است روند نزولی درنظر گرفته می شود.
باید یادآور شویم که وقتی از شاخص قدرت نسبی با این روش استفاده می کنید، توصیه می شود دوره های زمانی طولانی تری را انتخاب کنید ( مثلاً 40 دوره ای یا 80 دوره ای)


استوکاستیک (تصادفی)
استوکاستیک (Stochastic) در دهه 50 میلادی توسط جورج لین ایجاد شد. استوکاستیک آخرین قیمت نهایی را نسبت به محدوده معاملات بازه زمانی انتخاب شده مقایسه می کند. حجم اسیلاتور استوکاستیک محدوده ای بین 0 تا 100 یا به عبارت دقیق تر بین 0% تا 100% است. وقتی مقدار اسیلاتور نزدیک به صفر باشد نشان دهنده این است که قیمت نهایی آخرین دوره نزدیک به کف محدوده نوسانات بازه زمانی انتخاب شده است. وقتی مقدار اسیلاتور نزدیک به یک باشد نشان دهنده این است که قیمت نهایی آخرین دوره نزدیک به سقف محدوده نوسانات بازه زمانی انتخاب شده است.
مثلاً استوکاستیک 9 دوره ای آخرین قیمت نهایی را نسبت به محدوده اوج و افت 9 دوره آخر اندازه گیری می کند.
سه نوع استوکاستیک وجود دارد: سریع، کند و کامل. استوکاستیک کند کمی از استوکاستیک سریع روان تر است (نسبت به نوسانات قیمت کمتر حساس است). استوکاستیک کامل هم یک پارامتر اضافی دارد که آن را از استوکاستیک کند هم روان تر و بی تکان تر می کند.

کاربردهای استوکاستیک

کاربرد شماره 1 : شرایط اشباع خرید/اشباع فروش. احتمالاً استوکاستیک ها پرکاربردترین اندیکاتور برای این منظور هستند. سیگنال خرید وقتی داده می شود که استوکاستیک زیر 20 درصد باشد و از این سطح بالاتر رود (سیگنال خرید = اشباع فروش). سیگنال فروش هم وقتی داده می شود که استوکاستیک بالای 80 درصد باشد و از این سطح پایین تر بیاید (سیگنال فروش = اشباع خرید). وقتی بازار روند دارد، توصیه می شود فقط سیگنال هایی را دنبال کنیم که در جهت روند بازار هستند.

استوکاستیک (Stochastic)

(نمودار 19)

همانطور که قبلاً یادآور شدیم، استوکاستیک ها اندیکاتوری هستند که دقیق ترین سیگنال های اشباع خرید و اشباع فروش را ارائه می دهند. این سیگنال ها با بازگشت بازار از شرایط اشباع خرید و اشباع فروش منطقه طبیعی، از اعتبار می افتند.

کاربرد شماره 2 : معاملات واگرایی. مانند سایر اندیکاتورها، استوکاستیک ها هم سیگنال های واگرایی ارائه می کنند.

استوکاستیک (Stochastic)

(نمودار 20)

این نمودار همان نموداری است که برای نمایش واگرایی در شاخص قدرت نسبی استفاده کردیم. همانطور که می بینید شاخص قدرت نسبی بهتر عمل کرده است و سیگنال های واضح تری برای واگرایی فرستاده است و آن را بهتر نمایش داده است. به هرحال، واگرایی در این نمودار هم ظاهر شده است.


مومنتوم (اندازه حرکت)
اندیکاتور مومنتوم (Momentum) قیمت ارز یا هر مورد معامله دیگر را با قیمت تعداد مشخصی از دوره های قبلی مقایسه می کند.
این اندیکاتور نسبت تغییر قیمت را در طول دوره زمانی انتخاب شده نشان می دهد. به عبارت دیگر، با استفاده از مومنتوم می توان موقعیت قیمت را نسبت به داده های تاریخی انتخاب شده مشخص کرد.

کاربردهای مومنتوم

کاربرد شماره 1 : نشانگر روند. وقتی مقدار مومنتوم بالای 100 است و همچنان افزایش می یابد، نشانگر یک روند صعودی قوی است. هنگامی که مقدار آن کمتر از 100 است و همچنان کاهش می یابد، نشان دهنده یک روند نزولی قوی است.

مومنتوم (Momentum)

(نمودار 21)

این نکته مهم را در ذهن داشته باشید که برای استفاده از این اندیکاتور به عنوان نشانگر روند، باید دوره زمانی طولانی تری انتخاب کنیم.

کاربرد شماره 2 : شرایط اشباع خرید/اشباع فروش. وقتی اندیکاتور به سطوح نهایی برسد و دوباره از آن سطوح بازگردد، این سیگنال ها روی نمودار ظاهر می شوند.

مومنتوم (Momentum)

(نمودار 22)

مشکل استفاده از مومنتوم برای پیش بینی شرایط اشباع خرید و اشباع فروش این است که این اندیکاتور هیچ حجم از پیش تعریف شده ای برای شرایط اشباع خرید و اشباع فروش ندارد. تعیین این حجم ها به رفتارهای قبلی اندیکاتور بستگی دارند.

کاربرد شماره 3: معاملات واگرایی. اندیکاتور مومنتوم برای یافتن نقاط واگرایی بین اندیکاتور و تغییرات قیمت هم استفاده می شود.

مومنتوم (Momentum)

(نمودار 23)

دوباره از نموداری استفاده کرده ایم که برای شاخص قدرت نسبی و استوکاستیک استفاده کرده بودیم. واگرایی در اندیکاتورمومنتوم هم ظاهر شده است؛ اما در بین این سه اندیکاتور، شاخص قدرت نسبی و مومنتوم واگرایی را بهتر و واضح تر نشان داده اند.


 باندهای بولینگر
اندیکاتور باندهای بولینگر (Bollinger Bands (BB)) برای اولین بار توسط جان بولینگر معرفی شد. این اندیکاتور شامل سه جزء مختلف است:
- یک میانگین متحرک ساده در وسط
- یک باند بالا که با اضافه کردن دو انحراف معیار به میانگین متحرک وسط محاسبه می شود
- یک باند پایین که با کم کردن دو انحراف معیار به میانگین متحرک وسط محاسبه می شود
هدف اصلی این اندیکاتور اندازه گیری میزان فراریت یا نوسانات یک ارز در هر لحظه  نسبت به نوسانات تاریخی آن است.

کاربردهای باندهای بولینگر

کاربرد شماره 1 : نوسانات. وقتی باندهای بالا و پایین گسترده می شوند نشان دهنده نوسان بیشتر نسبت به دوره های زمانی قبلی است. وقتی که باندها فشرده تر شوند نشان دهنده این است که نوسانات آن لحظه نسبت به دوره های زمانی قبلی کمتر است.

باندهای بولینگر (Bollinger Bands)

(نمودار 24)

کاربرد شماره 2 : باندها به عنوان حمایت و مقاومت. گاهی اوقات باندهای اول و آخر می توانند مثل سطوح حمایت و مقاومت مهم عمل کنند.
بنابرین می توانیم وقتی قیمت باندها را می شکند یا وقتی قیمت از این باندها عبور می کند معامله کنیم. این نوع معاملات در بازاری که بازگشت دارد و بازارهای بدون روند توصیه می شود. البته با کمک سایر اندیکاتورهای تکنیکی می توان صحت و دقت اندیکاتورها را افزایش داد.

باندهای بولینگر (Bollinger Bands)

(نمودار 25)

سیگنال هایی که در جهت روند بازار قرار دارند نسبت به سیگنال هایی که در جهت مخالف روند هستند، دقیق تر و صحیح تر می باشند.
محرک های روانشناسی این سیگنال باعث می شوند اغلب اوقات بازار درون هر دو باند قرار بگیرد. وقتی بازار به هر دو باند می رسد، بازار به بازگشت یا یک تغییر جهت به سمت دیگر تمایل پیدا می کند تا به مسیر طبیعی خود بازگردد.


شاخص میانگین جهت دار
شاخص میانگین جهت دار (Average Directional Index (ADX)) برای اولین بار توسط ولز وایلدر ارائه شد. او در تلاش بود تا با استفاده از این اندیکاتور میزان قدرت روند بازار (صعودی یا نزولی) را مشخص کند.
این اندیکاتور از دو اندیکاتور دیگر که آنها هم توسط ولز وایلدر طراحی شده اند، مشتق شده است؛ اندیکاتور جهت دار مثبت (+DI) و اندیکاتور جهت دار منفی (-DI).
اندیکاتور جهت دار مثبت شدت حرکات صعودی و اندیکاتور جهت دار منفی شدت حرکات نزولی را اندازه گیری می کند.
شاخص میانگین جهت دار نوع روند نزولی یا صعودی را تشخیص نمی دهد و فقط میزان قدرت و شدت روند فعلی را ارزیابی می کند. برای تشخیص صعودی یا نزولی بودن روند می توان از اندیکاتور جهت دار مثبت و اندیکاتور جهت دار منفی استفاده کرد.

کاربرد شاخص میانگین جهت دار

کاربرد شماره 1 : شدت روند. شاخص میانگین جهت دار یک اسیلاتور است که بین 1 تا 100 نوسان دارد. وقتی مقدار این اسیلاتور بالای 30 باشد، روند بازار قوی ارزیابی می شود. وقتی مقدار آن زیر 20 باشد بازار خارج از روند است. مقادیر بین 20 تا 30 تعریف نشده باقی مانده اند.

شاخص میانگین جهت دار (Average Directional Index)

(نمودار 26)

شاخص میانگین جهت دار = خط سیاه
اندیکاتور جهت دار مثبت = خط نقطه چین آبی
اندیکاتور جهت دار منفی = خز نقطه چین قرمز
در میان معامله گران رایج است که وقتی خط آبی (اندیکاتور جهت دار مثبت) بالای خط قرمز (اندیکاتور جهت دار منفی) قرار دارد، روند بازار صعودی است. و وقتی خط قرمز (اندیکاتور جهت دار مثبت) بالای خط آبی (اندیکاتور جهت دار منفی) قرار دارد، روند بازار نزولی است.

کاربرد شماره 2 : تعیین پتانسیل تغییر در روند بازار. برای استفاده از این اندیکاتور با هدف تعیین پتانسیل تغییر در روند، باید واگرایی را تشخیص دهیم. وقتی واگرایی نزدیک به سقف نمودار ظاهر شود به این معنی است که روند در حال ضعیف شدن است و وقتی نزدیک به کف ظاهر شود به این معنی است که روند در حال قوی تر شدن است.

روند در حال تضعیف

شاخص میانگین جهت دار (Average Directional Index)

(نمودار 27)

در این نمودار، واگرایی نزدیک به سقف ظاهر شده است که نشان دهنده ضعیف شدن روند فعلی است.


فیبوناچی اصلاحی
فیبوناچی اصلاحی (Fibonacci Retracements) برای اولین بار در قرن دوازهم و توسط لئوناردو فیبوناچی معرفی شد و رالف الیوت آن را در فارکس تعمیم داده است. هدف اصلی این ابزار تکنیکال این است که سطوح واکنشی احتمالی (حمایت یا مقاومت) را با بازگشتن قیمت ها به بالا یا پایین پیش بینی کند.
اعداد فیبوناچی عبارتند از: 1, 1, 2, 3, 5, 8, 13, 21, 34, 55, 89, 144, 233, 377, 611, ... .
نکته جالب درباره این اعداد این است که حاصل جمع هر دو عدد متوالی برابر با عدد بعدی این دنباله است (34=21+13 یا 5=3+2). علاوه براین، نسبت هر عدد و عدد بعدی بزرگتر (بعد از پنج عدد اول دنباله) برابر با 0.618 است.
معکوس عدد 0.618 معادل 1.618 است که به نام نسبت طلایی معروف است. نسبت طلایی تقریباً به نحوی با همه پدیده های طبیعی مرتبط است (تعداد تولیدمثل گاو، خرگوش و زنبور، تعداد شاخه های درختان، گلبرگ های گل) و حتی درتناسب میان اهرام مصر هم دیده می شود.
دلیل وجود این نسبت در طبیعت به معامله گران مربوط نیست، چیزی که مهم است این است که بدانیم چگونه این دنباله می تواند به ما کمک کند. مثلاً اگر شما یک جفت خرگوش بخرید، آیا بهتر نیست بدانید که در پایان شش ماه باید برای شش خرگوش فضای کافی دراختیار داشته باشید.

کاربرد فیبوناچی اصلاحی

کاربرد شماره 1 : مهم ترین کاربرد اعداد فیبوناچی پیش بینی سطوح واکنشی بعد از یک افزایش یا کاهش شدید در قیمت هاست. مهم ترین سطوح 61.8%، 50% و 28% از کاهش یا افزایش اولیه می باشند. این سطوح برمبنای یک حرکت بزرگ 100 درصدی از یک اوج به افت و از افت به اوج استفاده می شود.
در یک افزایش بزرگ، اگر یک بازگشت یا تغییر جهت رخ دهد احتمالاً اولین حمایت در نقطه 38 درصدی سطح اصلاح، سپس در 50 درصدی این سطح و در آخر در 61.8 درصدی سطح اصلاح پیدا می شوند. وقتی بازار دوباره از این سطوح (به سمت بالا) عبور کند، احتمال اینکه روند نزولی ادامه یابد و تثبیت شود بسیار زیاد است. از سوی دیگر، همه این سطوح را بشکند احتمالاً یک بازگشت رخ خواهد داد. عکس قضیه هم برای کاهش اتفاق می افتد.

سطوح فیبوناچی به عنوان حمایت
فیبوناچی اصلاحی (Fibonacci Retracements)

(نمودار 28)

حرکت کلی (از 1 تا 100) را جایی اندازه می گیریم که می خواهیم اصلاحات احتمالی را محاسبه کنیم. در نمودار بالا بازار مسیر اصلاحی را تا آخرین سطح اصلاح یعنی 62.8% بازگشته است. همین سطح نقش یک حمایت مهم را بازی می کند که از سقوط بازار به سطوح پایین تر جلوگیری می کند.

سطوح فیبوناچی به عنوان مقاومت
فیبوناچی اصلاحی (Fibonacci Retracements)

(نمودار 29)

بازار در سطح اصلاح 61.8 واکنش نشان داده است. معامله گران در اطراف سطح اصلاح دنبال فرصت خرید نمی گردند. از طرف دیگر هم اگر بازار از سطح 61.8% عبور کند احتمالاً بازار وارونه یا معکوس خواهد شد.
مثل سایر فاکتورهای تکنیکال، این اندیکاتور هم وقتی نتیجه بهتری می دهد که در ترکیب با سایر ابزارهای تکنیکال استفاده شود.
به خاطر داشته باشید که برخی از اندیکاتورها در شرایطی که بازار روند دارند بهتر کار می کنند و برخی دیگر هم در بازارهای خارج از روند بهتر عمل می کنند. به همین خاطر باید در شرایط مختلف از اندیکاتورهای مختلف استفاده کنیم. به عنوان مثال، برای پیش بینی کف و سقف در بازارهای خارج از روند باید از یک اسیلاتور استفاده کنیم؛ اما با شکسته شدن محدوده و ظاهر شدن روند، باید از شاخص کانال کالا استفاده کنیم و وقتی مقدار اندیکاتور در جهت روند به سطوح نهایی رسید از سیگنال ها پیروی کنیم.
بسیار مهم است بخاطر داشته باشیم که بازار همواره در حال تغییر است و غیرممکن است که از یک اندیکاتور برای شرایط مختلف بازار استفاده کنیم.
تکیه کردن بر یک اندیکاتور بسیار مخاطره آمیز است. برای شرایط مختلف در بازار باید اندیکاتورهای مختلفی اتخاذ کرد.  استفاده از ترکیب اسیلاتورها و الگوهای شمعدانی برای پیدا کردن سیگنال ها، نمونه خوبی است. از طرف دیگر، استفاده از تعداد زیادی اندیکاتور هم درست نیست. چون با این کار در نهایت با یک سیستم پیچیده روبرو می شوید که پیروی از آن بسیار دشوار است.
اکنون بهتر است همه اندیکاتورهایی که در این فصل معرفی شدند را بررسی کنید و ببینید کدام یک از آنها یا کدام ترکیب برای شما بهتر است.


نقاط چرخش
بطور خلاصه، نقاط چرخش (pivot point) سطحی است که در آن قصد و نیت معامله گران و سرمایه گذاران از خرید به فروش تغییر می کند و برعکس.

چرا نقاط چرخش در بازار موثر هستند؟
نقاط چرخش روی بازار تاثیر می گذارند و خوب کار می کنند چون بسیاری از سرمایه گذارن و معامله گران (شامل بانک ها و سرمایه گذاران وابسته به موسسات مالی) از آنها استفاده می کنند و به آنها اطمینان دارند. هر معامله گری می داند که نقاط چرخش یک مقیاس مهم برای سنجش شدت یا ضعف هر بازاری است.
چند راه برای محاسبه نقاط چرخش وجود دارد. اما روشی که دقیق ترین نتیجه را دارد محاسبه میانگین بالاترین، پایین ترین و قیمت نهایی دوره زمانی قبلی (یا روز کاری) است.
در ادامه باید کمی محاسبات خسته کننده بخوانید. البته خبر خوش این است که تقریباً همه پلت فرم های معاملاتی نقاط چرخش را بطور خودکار محاسبه می کنند و آنها را به شکل خطوط رنگی روی نمودار نشان می دهند. اما بهتر است یک دید کلی درباره نحوه محاسبه نقاط چرخش داشته باشید.
نقاط چرخش = (بالاترین قیمت +پایین ترین قیمت + قیمت نهایی) ÷ 3
به عنوان مثال اطلاعات زیر را که مربوط به EUR/USD است در نظر بگیرید.

قیمت اولیه: 1.2386
بالاترین قیمت: 1.2474
پایین ترین قیمت: 1.2376
قیمت نهایی: 1.2458
نقاط چرخش برابر است با:
1.2436 = 3 ÷ (1.2458+1.2376+1.2474)

خب، چه پیغامی برای ما دارند؟ پاسخ ساده است؛ اگر معاملات بازار بالای 1.2436 صورت می گیرد، خریداران پیروز معاملات خواهند بود و قیمت را به سطوح بالاتری خواهند رساند. علاوه براین، اگر معاملات زیر 1.2436 انجام شود فروشندگان پیروز می شوند و قیمت ها را به سطوح پایین تری می رسانند. در هر دو حالت فوق، شرایط تا آغاز دوره یا روز کاری بعدی دست نخورده باقی می ماند.
از آنجاییکه بازار ارز بین الملل یک بازار 24 ساعته است ( روزانه باز یا بسته نمی شود) تصمیم گیری درباره اینکه در هر روز کاری (یا جلسه) چه زمانی باید برای تعیین بالاترین، پایین ترین ،قیمت اولیه و نهایی مدنظر قرار گرفته شود، مشکل است. از نظر ما، زمان هایی که دقیق ترین پیش بینی را به دست می دهد به این ترتیب است که شروع را 00:00 GMT و پایان را 23:59 GMT فرض کنیم (بالاترین و پایین ترین قیمت ها هم در این بازه زمانی مشخص می شوند).
گذشته از محاسبه نقاط چرخش، سطوح حمایت و مقاومتی هم هستند که برای محاسبه آنها از نقاط چرخش استفاده می شود.

حمایت 1(S1): (نقاط چرخش×2) – بالاترین قیمت
مقاومت 1 :(R1)(نقاط چرخش×2) – پایین ترین قیمت
حمایت 2(S2): نقاط چرخش – (S1 - R1)
مقاومت 2 :(R1) R1 + (نقاط چرخش - S1)

در این محاسبات منظور از بالاترین و پایین ترین قیمت، این قیمت ها در دوره زمانی قبلی هستند.
بیایید محاسبات را با مثال بالا ادامه دهیم:
حمایت 1= 1.2398 = 1.2474 – (2×1.2436)
مقاومت 1= 1.2496 = 1.2376 – (2×1.2436)
مقاومت 2= 1.2338 = (1.2436 – 1.2398) – 1.2496
حمایت 2 =  1.2534 = (1.2496 – 1.2398) + 1.2436
انتظار می رود که در این سطوح سطوح حمایت و مقاومت دوره زمانی فعلی ساخته شود.
در نمودار بعدی نقاط چرخش و سطوح حمایت و مقاومت پنجم سپتامبر را محاسبه می کنیم.
حمایت 1: 102616
حمایت 2: 1.2579
نقاط چرخش: 1.2545
مقاومت 1: 1.2508
مقاومت 2: 1.2474
نقاط چرخش (pivot point)

(نمودار 30)

خطوط عمودی جلسه ها یا روزهای کاری را جدا می کنند (چهارم و پنجم سپتامبر). همانطور که می بینید بازار به سرعت به زیر سطح نقاط چرخش رفته است. از آن نقطه به بعد، باید درباره پوزیشن های لانگ بیشتر محتاط باشیم و سراغ پوزیشن های شورت برویم؛ زیرا قصد سرمایه گذاران و معامله گران به سمت "فروش خالص" متمایل شده است.
توجه داشته باشید که چگونه نقاط چرخش در آغاز پنجم سپتامبر یک مقاومت ارائه کرده است. همچنین دقت کنید که چگونه حمایت 1 دوبرابر قیمت را رد می کند و رسیدن بازار به سطح حمایت 1 فرصت معاملاتی خوبی در اختیارمان قرار می دهد. در نهایت هم حمایت 2 یک حمایت خوب را مشخص می کند که نشان دهنده ضعف فروشندگان فعلی است و به این معناست که قصد انها برای خرید به قوت و شدت آغاز روز نیست.
در مثال بالا، برای محاسبه نقاط چرخش از اطلاعات جلسه قبلی (روز قبل) استفاده شده است. به این ترتیب می توانیم سطوح حمایت و مقاومت احتمالی مربوط به معاملات طول روز را ببینیم. اما برای محاسبه این سطوح می توانیم از داده های هفته یا ماه قبل هم استفاده کنیم. با اینکار می توانیم تمایلات سرمایه گذاران را در دوره های زمانی طولانی تر بررسی کنیم. علاوه براین، می توان سطوح احتمالی که به عنوان حمایت و مقاومت در طول هفته یا ماه عمل خواهند کرد را پیدا کنیم. نقاط چرخش هفتگی یا ماهانه اغلب توسط سرمایه گذاران بلند مدت مورد استفاده قرار می گیرد و همانطور که گفتیم ایده خوبی درباره معاملات بلند مدت در اختیارمان قرار می دهد.
اکثر بسته های نموداری شامل این اندیکاتورهای نموداری هستند زیرا این اندیکاتورها بسیار پرکاربرد می باشند. ما استفاده از متاتریدر را پیشنهاد می کنیم و درباره این بسته اطلاعات بیشتری در اختیارتان قرار خواهیم داد.


ملاحظات مهم درباره اندیکاتورهای تکنیکال
به یاد داشته باشید که برخی از اندیکاتورها در بازارهای رونددار عملکرد بهتری دارند درحالیکه برخی دیگر در بازارهای بدون روند نتایج بهتری به دست می دهند.
به همین دلیل بسیار مهم است که در شرایط مختلف بازار از اندیکاتورهای مختلف استفاده شود. به عنوان مثال، برای پیش بینی کف و سقف در بازارهای خارج از روند باید از یک اسیلاتور استفاده کنیم؛ اما با شکسته شدن محدوده و ظاهر شدن روند، باید از شاخص کانال کالا استفاده کنیم و وقتی مقدار اندیکاتور در جهت روند به سطوح نهایی رسید از سیگنال ها پیروی کنیم.

تکیه کردن بر یک اندیکاتور بسیار مخاطره آمیز است. برای شرایط مختلف در بازار باید از اندیکاتورهای مختلفی استفاده کرد و اندیکاتورهای مناسب با شرایط بازار را با هم ترکیب کرد. استفاده از ترکیب اسیلاتورها و الگوهای شمعدانی برای پیدا کردن سیگنال ها، نمونه خوبی است. از طرف دیگر، استفاده از تعداد زیادی اندیکاتور هم درست نیست. چون با این کار در نهایت با یک سیستم پیچیده روبرو می شوید که پیروی از آن بسیار دشوار است.
اکنون بهتر است همه اندیکاتورهایی که در این سه فصل گذشته معرفی شدند را بررسی کنید و ببینید کدام یک از آنها برای شما بهتر است و با ترکیب کدام یک از ابزارهیای تکنیکال نتیجه بهتری خواهید گرفت.


تایم فریم ها

تایم فریم های متعددی وجود دارد که می توان نوسانات یک جفت ارزی را براساس آنها روی نمودار ترسیم کرد: ماهانه، هفتگی، روزانه، ساعتی، 30 دقیقه ای، 5 دقیقه ای و غیره. هر تایم فریم روند مخصوص خودش را دارد؛ به همین خاطر است که روند خاصی برای یک جفت ارزی وجود ندارد. نموارهای زیر را به عنوان مثال در نظر داشته باشید.

نمودار ساعتی EUR/USD
نمودار ساعتی EUR/USD

(نمودار 31)

نمودار روزانه EUR/USD
نمودار روزانه EUR/USD

(نمودار 32)

در این نمودارها، یک معامله گر کوتاه مدت یا نوسانی روی نمودار 1 ساعته تمرکز می کند و احتمالاً استنباطش این است که: درحال حاضر EUR/USD روند ندارد؛ درحالیکه یک معامله گر بلند مدت به این نتیجه می رسد که: روند فعلی EUR/USD کاملاً صعودی است. کدام معامله گر اشتباه می کند؟ هیچکدام، هر دو درست می گویند. روندی که این دو تشخیص داده اند در تایم فریمی که روی آن تمرکز کرده اند صحیح است.
البته باید به این نکته هم توجه داشت که شرایط بازار در نمودار یک ساعته احتمالاً تنها تا چند روز آینده ادامه خواهد داشت درحالیکه شرایط حاکم بر نمودار روزانه احتمالاً تا ماه آینده ادامه خواهد داشت.
این نکته هنگام استفاده از اندیکاتورها هم صدق می کند. گاهی اوقات یک اندیکاتور برای یک جفت ارزی در تایم فریم های مختلف سیگنال های متضاد ارائه می دهد.
نمودارهای زیر را به عنوان نمونه در نظر داشته باشد:

نمودار 15 دقیقه ای GBP/JPY

نمودار 15 دقیقه ای GBP/JPY

(نمودار 33)

نمودار 4 ساعته GBP/JPY

نمودار 4 ساعته GBP/JPY

(نمودار 34)

در نمودار اول (15 دقیقه ای) استوکاستیک ها در شرایط اشباع فروش قرار دارند در حالیکه در همان موقع و در نمودار 4 ساعته استوکاستیک ها سیگنال فروش می دهند (عبور از منطقه اشباع خرید به منطقه طبیعی). دلیل این اتفاق ساده است، به یاد داشته باشید که همه اندیکاتورها برمبنای بازه زمانی شان محاسبه می شوند. در این مورد، استوکاستیک های 7 دوره ای در نمودار 15 دقیقه ای به 8 شمعدان برمی گردند تا محاسبه آنها تکمیل شود (1.75 ساعت). استوکاستیک ها درنمودار 4 ساعته هم 8 شمعدان نشان می دهند اما این 21 شمع ارزشی معادل اطلاعات 1.5 روز در بازار را دارند. شرایط بازار در طول این دوره ها کاملاً متفاوت است.
بدیهی است که بهتر است وقتی معامله کنیم که چند تایم فریم شرایط یکسانی را نشان می دهند (مثلاً هم نمودار 15 دقیقه ای و هم نمودار 4 ساعته شرایط اشباع خرید را نشان دهند). وقتی این اتفاق می افتد، احتمال موفقیت سیگنال های ارائه شده به شدت افزایش می یابد.
درک این نکته بسیار اهمیت دارد که هرچه تایم فریم بزرگتر باشد تاثیر آن روی بازار بیشتر است. برای مثال، شرایط اشباع خرید در تایم فریم 4 ساعته بسیار مهمتر از شرایط اشباع خرید در تایم فریم 15 دقیقه ای است. دلیل این اهمیت بیشتر این است که شرایط پیش بینی شده توسط سیگنال ها در تایم فریم های بزرگتر بیشتر دوام می آورد تا در تایم فریم های کوچک تر.

از کدام تایم فریم استفاده کنم؟
وقتی می خواهید درباره تایم فریم تصمیم بگیرید باید به دو عامل مهم توجه داشته باشید: زمان اختصاص داده شده به معاملات تان و شخصیت تان.
چه مقداری از روز یا هفته شما به انجام معاملات اختصاص دارد؟ اگر یک شغل تمام وقت دارید و امکان کنترل کردن معاملات تان را ندارید بهتر است روی نمودارهای 4 ساعته یا 1 ساعته تمرکز کنید و  حتی نمودارهای روزانه هم برای شما کاربرد دارد. اما اگر با وجود داشتن شفل تمام وقت، می توانید معاملات تان را رصد کنید بهتر است از نمودارهای 30 دقیقه ای استفاده کنید.
از طرف دیگر، اگر یک معامله گر تمام وقت هستید و شغل دیگری ندارید باید از تایم فریم های کوتاه تر مثل 5 یا 15 دقیقه ای استفاده کنید.
با این حال، این نکته را هم درنظر داشته باشید که برای برخی از معامله گران تمام مدت این امکان هست که استفاده از تایمم فریم های کوتاه با شخصیت آنها همخوانی نداشته باشد. همین امر درباره معامله گران پاره وقت هم صادق است و ممکن است معامله در تایم فریم های بلند برای آنها مناسب نباشد. بسیاری از تازه کارها هستند که معاملات شان را با نمودار 1 دقیقه آغاز کرده اند و بعد از اینکه به نتیجه مورد انتظارشان نرسیده اند، تایم فریم را بزرگتر کرده اند تا جاییکه به یک ساعت هم رسیده است و باعث راحتی و آسودگی بیشتر آنها در معاملاتشان شده است (که البته با افزایش سود هم همراه بوده است).
به طور خلاصه، باید از تایم فریمی استفاده کنید که با شخصیت شما و زمانی که در اختیار دارید، در تناسب باشد. بهترین راه هم برای پیدا کردن تایم فریم مناسب شما این است که با هر تعداد تایم فریم که ممکن است معامله کنید و سپس از میان آنها تایم فریمی که با آن راحت تر هستید را انتخاب کنید.


خلاصه فصل

حالا که مطالعه این فصل تمام شده است، اطمینان یابید که تمام موارد زیر را به خوبی درک کرده اید و توصیه هایی که در ادامه می آید را انجام دهید:

- همه اندیکاتورهای تکنیکال را مرور کنید و آنها را روی نمودارتان پیاده کنید و ببینید با کدام یک از آنها راحت تر هستید. اندیکاتورهای مختلف را امتحان کنید وبه یاد داشته باشید که می توان از هر اندیکاتور به شیوه های مختلف استفاده کرد. این تمرین بسیار مهم است زیرا وقتی سیستم معاملاتی تان را ایجاد کردید باید حتماً از برخی از اندیکاتورها (برای تایید روند، تشخیص روند و غیره) استفاده کنید.
- نکته مهم دیگر این است که همه جنبه های اندیکاتورها را بشناسید و با ملاحظات استفاده از اندیکاتورها کاملاً آشنا شده باشید (به بخش یازدهم رجوع کنید).
- ارتباط بین تایم فریم ها را تشخیص دهید.

این فصل یکی طولانی ترین و تکنیکی ترین فصل این دوره آموزشی است؛ بنابراین باید وقت کافی (2 یا 3 روز) وقت صرف آن کنید زیرا درک کامل و جامع آن بسیار مهم است.

بالا