سه قانون ساده معامله گران پیروز

قانون اول: ایده ای را توسعه دهید.

وقتی می شنوم تریدری به من می گوید که من برای معامله کردن و وارد بازار شدن هیچ نظر و عقیده ای ندارم و فقط براساس حرکات قیمت معامله میکنم من همیشه میخندم و با خودم فکر می کنم که این معامله گر هم دروغگو است و هم ساده.
حقیقت موضوع اینست که هر وقتی که شما وارد بازار می شوید صراحتا ایده و نظری را که در مورد حرکات قیمت در آینده دارید را نشان می دهید و بجز حرکت فعلی بازار دلیل دیگری برای ورود به یک معامله ندارید تفاوت میان معامله گرانی که این گونه وارد بازار می شوند با کسانی که یک دلیل واضح و روشن برای معامله خود دارند آنست که تریدرهای اولی هیچ دلیلی برای کاری که می کنند ندارند و هیچ علامت و نشانه مشخصی اینکار را انجام می دهند در حالیکه معامله گران دوم در تلاش برای فهمیدن داستانی هستند که در پشت پرده این بازار و معامله گری وجود دارد.


من عقیده ندارم که کسی بطور مکانیکی و مثل یک رباط بدون مغز از حرکات قیمت پیروی کند و خودش قدرت تصمیم گیری منعطف نداشته باشد در معامله گری شما برای چیزی که الان در حال وقوع است معامله نمی کنید بلکه برای چیزی که در آینده بوقوع خواهد پیوست معامله می کنید و اگر نتوانید بفهمید که حرکت قیمت در برابر تارگتی که شما تعیین کرده اید چه رفتاری انجام خواهد داد شما در بازار فقط یک موش صحرایی هستید. درست یا غلط ایجاد و توسعه یک عقیده و نظر بخش اصلی یک استراتژی پیروز است.

قانون دوم: بگذارید روند قیمت نظریه شما را تایید کند.

ایده های شما در کار مثل چهره های افراد هستند هرکسی یک چهره منحصر به فرد برای خودش دارد ایجاد یک ایده و توسعه آن حتی اگر در پایان برنامه ریزی شما هم صحیح باشد در صورتیکه بازار با ارزیابی های شما تناقس داشته باشد بی ارزش است.
در تاریخ بسیار زیاد هستند معامله گرانی که تحلیل گرانی بسیار برجسته بوده وکاملا در کار خود در حال سود کردن بودند با این وجود با تغییرات متنوع حرکات قیمت ورشکسته شده اند اما آنها ثابت کرده بودند که بظاهر داشتند درست پیش می رفتند ولی در متن کار خود مشکل بزرگی داشتند که از آن بی خبر بودند.
درست است که شما ممکن است ایده ای داشته باشید ولی ممکن است ایده شما مرده باشد و هرچند که درست باشد ولی در مقابل روندهای قیمت تاثیرگذار نباشند در هر حال شما باید این واقعیت را بپذیرید که همواره روندهای قیمت در حال معامله کردن هستید نه صرفا با ایده های خود و تا وقتی که ایده های شما با روند بازار هم جهت و هماهنگ نباشد شما هیچگونه سیگنال ورود مناسبی برای معاملات خود نخواهید داشت.

قانون سوم: روی معاملات خود کاملا مدیریت داشته باشید.

بیشتر از هر چیز دیگری در دنیای معامله گری معامله گران بزرگ مدیران مالی بسیار خوبی هستند و من همیشه اعتقاد داشته ام که شما می توانید در معامله گر بزرگ را در پوزیشن های مخالف بگذارید و در نهایت ببینید که هر دوی آنها از معامله خود سود خواهند کرد و در طرف دیگر دو معامله گر تازه کار را در جایگاه یکسانی از یک معامله هم جهت قرار دهید و مشاهده می کنید که هر دوی آنها در ضررهایشان بسیار شبیه به یکدیگر هستند.
به طور مثال فرض کنید که شما یک مغازه ساندویچی در یک مرکز خرید دارید چیزی که قبل از هر چیزی شما ممکن است بدان فکر کنید اینست که ممکن است روزانه 10 تا20 ساندویچ برای مشتریان خود که در روز انتظار آن را دارید درست کنید حالا تصور کنید که این ساندویچ فروشی بازار تبادلات ارزی است تنوع روز به روز شاید باعث گیج شدن شما شود و در برخی روزها ممکن است 500 تا ساندویچ بفروشید ولی در روز دیگر مجبور شوید بخاطر اینکه هیچ مشتری نداشتید تمام مواد غذایی را در سطل اشغال بریزید.
و دقیقا به همین دلیل است که ما متوجه می شویم کار کردن همیشه باید به همراه مدیریت سرمایه دقیق و مناسب باید و تنها راه برای کنترل میزان ریسک خود و حضور در بازار اینست که همیشه پوزیشن های خود را نصف کرده و هدف اول خروج با سود از بازار باشد.
این را بدانید که هیچ راهی وجود ندارد که قبل از ورود به یک معامله بدانیم که این معامله 100 درصد موفق خواهد بود و یا خیر در واقع ما معتقد هستیم که طبق یک ضرب المثل قدیمی همیشه نصف نان بهتر از هیچ چیزی است، موفقیت در معامله گری فقط بر طبق تحلیل های شما نیست بلکه براساس توانایی های شما برای مدیریت کردن اولیه پوزیشن شما نیز می تواند باشد برای همین است که معامله گری بازی بسیار پیچیده است و برای اینکه شما یک معامله گر پیروز باشید شما در ابتدا می بایست یک تحلیلگر خوب و هم یک مدیر ریسک عالی.

Klmnopqorst