فلسفه نظريه امواج - با نگرش تكنیكي

مقدمه:  

برای سرمایه گذارانی که تمایل دارند سھام عادی را بخرند به مدت طولانی نگھداری کنند، بازار سھام پاداشـھای بـسیار جـذابی را در قالـب رشد سود سھام و ھمچنین، افزا یش سرما یه در نظر گرفته است. این بازار برای سرمایه گذارانی که می خواھند خود زمانبندی چرخـه ای را از طریق مطالعه تحلیل تکنیکی بیاموزند، چالشھا و پاداشھای بسیار بیشتری ا یجاد کرده است.

 

مزایای سرمایه گذاری چرخه ای از طریق رویکرد «خرید و نگھداری» به طور خـاص بـین سـال ھای ١٩٦٦ و ١٩٨٢ مـورد توجـه قـرار گرفـت. بـراساس شاخص متوسط صنعتی داو-جونزDJIA ظرف 16 سال از 1966 تا 1982 بازار سهام در مجموع پیشرفتی نکرد. بـا ا یـن حـال، نوسانات قیمت قابـل ملاحظـه ای صـورت گرفتـه اسـت. اگرچـه شـاخص «متوسـط صـنعت ی داو-جونز DJIAبین 1966 و 1982 افزایش خالصی را ثبت نکرده است، اما پنج افزایش عمده در این دو دوره رخ داده که در مجموع، بالغ بر ١٥٠٠ واحـد داو بـوده اسـت. بنـابراین ترتیـب، پاداش بالقوه حاصل از سرمایه گذاری چرخه ای، حایز اھمیت بود.

یک سرمایه گذار بلند مدت، به اندازه کافی با اقبال مواجه بوده است. که در پنج سقف سالھای ١٩٦٦،١٩٧٣،١٩٦٨ ،١٩٧٩ و ١٩٨١ سھام را بفروشد پول خود را در کف ھای ١٩٦٦،١٩٧٠،١٩٧٤ ،١٩٨٠ و ١٩٨٢ مجدداً سرمایه گذاری نماید. با این عمل، کل سرمایه گـذار ی )بـه غیر از ھز ینه ھای مبادله و مالیات سود سرمایه( از مثلاً ١٠٠٠ دلار ی (یعنی ١ دلار برای ھـر واحـد داو) در 1966 به پیش از 10.000 دلار در اکتبر 1982 افزایش میافت. برعکس سرمایه گذاری که رویکرد «خرید و نگھداری» را دنبال می کند در ھمـین دوره، فقـط ٢٥٠ دلار سـود کـرده است. حتی در طول افزایش سوداگرانه بازار که آغاز آن اوت ١٩٨٢ بود. ثابت شد که تحلیل تکنیکی مفید و سودمند اسـت، زیـرا در ایـن دوره تفاوتھای قابل ملاحظه ا ی در عملکرد گروھھا ی صنعتی مختلف وجود داشته است. بازار افزایشی، شبیه اتفاقاتی که در دھـه ١٩٨٠ رخ داد. وقایعی منحصر به فرد به شمار می آید. این حالت که در سال 1990 دوره دشوارتر و چالش برانگیزتری برا ی بازار خواھـد بـود و زمانبنـد ی بـازار، اھمیت بسیار بیشتری پیدا خواھد کرد.

البته در عمل، خرید و فروش سھام، درست در نقاط برگشت چرخه ای بازار، امکانپذیر نیست. اما پتانـسیل فـراوان ایـن رویکـرد ھنـوز فـضای زیادی برای جریمه اشتباھات دارد. حتی اگر ھزینه ھای کارمزد و مالیاتھا را نیز در محاسبات وارد کنیم. پاداش تعیین موقعیتھای عمده بـازار و انجام اقدامات مناسب می تواند قابل توجه باشد.

تحلیل تکنیکی، ابتدا فقط در بازار سھام بکار می رفت. اما شھرت آن به تدریج گسترش یافت تا جایی که بازارھای کالا، ابزارھای بـدھی ارز و سایر بازارھای بین المللی را نیز فراگرفت. برای اینکه تحلیل تکنیکی موفـق عمـل کنـد بایـد بـه مـوقعیتی دسـت یابـد کـه درسـت بـرخلاف انتظارات جامعه باشد. این امر مستلزم، شکیبایی ، ھدفمندی نظم و ترتیب است تا در شرایطی رکود و کسادی، دارایی مالی بـه دسـت آ یـد. و در محیط بی ثبات و غیره بهینه به منابع نقدی تبدیل می شود.

ھدف این سري مقالات، تشریح و ارزیابی ویژگیھای تکنیکی مورد انتظار در نقاط اصلی بازگشت بازار سـھام از طريـق تحلیـل امـواج وسیکل های بازار است.این دوره به منظور ارایه دیدگاھی روشن و شفاف از فعـل و انفعـالات بـازار بـه خواننـدگان و کمـک بـه سـرمایه گـذاران بـرای تشخیص نوسانات مھم و حداقل کردن اشتباھات تصمیم گیری، طراحی، ترجمه و تالیف شده است. ھـدف ايـن اسـت كـه ضـمن سـعي بـر ارائه مباني فلسفي، جنبه ھاي عملي نظريه را نیز از نظر دور نداريم.

تعریف تحلیل تکنیکی

رویکرد تحلیلی تکنیکی در سرمایه گذاری، اساساً انعکاسی از این تفکر است که قیمتھا به صورت روندھایی حرکت می کنند کـه ایـن رونـدھا تغییر دیدگاھھا و نظرات سرمایه گذاران نسبت به عوامل گوناگون اقتصادی پولی سیاسی و روانی تعیین شوند. ھنر تحلیل تکنیکی دراین است که تغییرات روندھا را در مراحل اولیه آن تعیین می کند و موقعیت سـرمایه گـذاری را تـا جـا یی حفـظ مـی کنـد کـه شـواھد موجـود حاکی از برگشت روندھا باشد.

ماهیت بشر کم و بیش ثابت اسـت و در مـوقعیت های مـشابه، بـه واکـنش ھـای مـشابه از خـود نـشان مـی دھـد. بـا مطالعـه ماھیـت نقـاط بازگشت قبلی بازار، می توان به ویژگیھای دست یافت که تعیین کننـده نقـاط سـقف و کـف اصـلی بـازار ھـستند. بنـابراین، تحلیـل تکنیکـی براساس این فرضیه بنا نھاده شده است که مردم اشتباهاتی را که در گذشته مرتکب شده اند در آینـده نیز مرتکـب خواھنـد شـد . روابـط انسانی بی نھایت پیچیده است و ھرگز به صورت ترکیبات یکسان تکرار نمی شود. بازارھا که انعکاسی از رفتار مردم ھستند، ھرگز عملکـرد افراد را به طور یقین دو برابر نمی کنند. اما تکرار ویژگیھای مشابه کفایت می کند کـه تحلیلگـران تکنیکی (تکنـسین ھـا ) بتواننـد نقـاط نقـاط خاص را تعیین کنند. از آنجا که نماگرھای انفرادی نمی توانند به تنھایی موفقیت چرخه ای در بازار را انعکاس مـی دھنـد، بنـابرا ین، تحلیلگـران تکنیکی، مجموعه ای از ابزارھا و شاخص ھا را برای تعیین نقاط اصلی تدوین کرده اند.

سه حوزه تحلیل تکنیکی

تحلیل تکنیکی را می توان به سه حوزه اساسی تقسیم کرد : نماگرھای احساسی انتظاری ، نماگرھای جریان وجـوه و نماگرھـای سـاختار بازار. اطلاعات و نماگرھای مربوط به این سه حوزه در مورد بازار سھام ایالات متحده آمریکا موجود است . اما در مـورد سـایربازارھـای مـالی ، آمار و اطلاعات، کم و بیش به نماگرھای ساختار بازار منحصر می شود.                      

استثناھای اصلی در این زمینه، به بازار قراردادھای آتی در ایالات متحده آمریکا مربوط مـی شـود کـه اطلاعـات احـساسی یا انتظـاری کوتـاه مدت آن را می توان به دست آورد. نکاتی در مورد نماگرھای احساسی ای انتظاری وجریان وجوه در ادامه می آید، مربوط بازار آمریکا است.

نماگرھای انتظاری

شاخص ھای انتظاری، رفتار و کردار فعالان گوناگون بازار، مانند صندوقھای سـرمایه گـذاری مـشترک، متخصـصان بـورس ( بازارسـازان و یـژه) و غیره را بررسی و کنترل می کنند. درست مانند پاندول ساعت که از یک حد نھایتی به طـرف دیگـری می رود و برمـی گـردد. شـاخص ھـای انتظاری که رفتار سرمایه گذاران را تحت نظر دارند. نیزاز یـک حـد نھـایتی درکـف بـازار کاھـشی بـه طـرف حـد نھـایتی دیگـر در سـقف بـازار افزایشی حرکت می کنند. فرضیه ای که این شاخص ھا براساس آن شکل گرفته اند، این اسـت کـه ھـریـک از گروھھـای مختلـف سـرمایه گذاران، واکنش ھای یکسانی در نقاط اصلی بازگشت بازار نشان می دھنـد. برای مثال نیروھـای داخلـی شـرکت (ماننـد کارکنـان ارشـد و سھامداران عمده آن) و اعضای بورس سھام نیویورک به عنوان یک گروه، در نقاط بازگشت بازار درست عمل می کنند.                                                                                                                                   در مجموع مبادلات آنھا عبارت است از خرید درکف ھای بازار و فروش در سقفھای بازار. برعکس، خدمات مشاوره به عنـوان یـک گـروه غالبـاً در نقاط برگشت بازار، مرتکب اشتباه می شوند، زیرا آنھا در سقفھای بـازار افزایـشی مـی شـوند و در کف ھـای بـازار،کاهشی می گردند. شاخص ھایی که از چنین اطلاعاتی استخراج می شوند نشان می دھند که ارقام خاص با سـقف ھای بـازار ارتبـاط دارنـد، در حـالی کـه سـایر ارقام، با کف ھای بازار مرتبط بوده اند. از آنجا که اجماع و نظر اکثریت، در نقاط برگشت بازار اشـتباه اسـت این نـوع شاخـص ھای روانـشناسی بازار، پایه ای سودمند برای کسب دیدگاھی مناسب به شمار می آیند.

نماگرهای جریان وجوه

این حوزه از تحلیل تکنیکی که تحت عنوان «نماگرھای جریان وجوه» مطرح می شود، موقعیت ھای مالی گروھھـای مختلـف سـرمایه گـذاران را تحلیل می کند که قصد دارند ظرفیت بالقوه خود را در زمینه خرید یا فروش سھام اندازه گیری نمایند. از آنجا که در برابـر ھـر فروشـی یـک، خرید وجود دارد. پس تعداد دلاری واقعی بین عرضه و تقاضای سھام باید ھمیشه در تعادل باشـد. قیمتـی کـه بـراسـاس آن مبادلـه سـھام صورت می گیرد. باید برای خریدار و فروشنده یکسان باشد. بنابراین طبیعی است حجم پولی که از بازار خارج می شود باید با حجم پولی که وارد بازار می شود برابر باشد. به این ترتیب، رویکرد جریان وجوه با مسایل قبل از برقراری تعادل بین عرضه و تقاضا سروکار دارد.

اگر در قیمت مشخصی، تعداد خریداران بیشتر از فروشندگان باشد قیمت واقعـی بایـد افـزایشی یابـد تـا خریـداران و فروشـندگان را بـه تعـادل برساند.

تحلیل جریان وجوه با روندھای نقدی شرکت ھای سرمایه گذرای مشترک وسایرنمادھـای عمـده ماننـد صـندوقھای بازنشـستگی، شـرکتھای بیمه، سرمایه گذاران خارجی و غیره ارتباط دارد که معمولاً منبع نقدی طرف خریـد بـه شـمار مـی آینـد . از طـرف دیگـر، عرضـه سـھام جدیـد عرضه بازار ثانویه و غیره در طرف عرضه (فروش) مطرح می شوند.

این تحلیل جریان پول، معایب نیزدارد.علیرغم اینکه شاخص ھایی مانند وضعیت وجوه نقد شرکتھای سرمایه گذاری مشترک یا جریـان نقـدی صندوقھای بازنشستگی، موجود بودن پول را برای بازار اندازه گیری می کنند.

اما ھیچ علامتی مبنی برتمایل فعالان بازار برای استفاده ازا ین پـول درخریـد سـھام ارسـال نمـی کننـد. علاوه بر این علامتـی مبنـی بـر کشش یا تمایل آنھا برای فروش سھام درقیمتھای مشخص درطـرف فـروش (عرضه) نیز اعلام نمی کند. اطلاعـات موسـسات عمـده و سرمایه گذاران خارجی، برای چگونگی استفاده از پول، کافی نیست. در ضمن بسیاری از اطلاعات مفید این نهادها بعـد از زمـان مـورد نیـاز برای تصمیم گیری، انتشار می یابد. علیرغم وجود این موانع، از آمار جریان وجوه می توان به عنوان سابقه و پیشینه عملکرد، اسـتفاده کـرد. رویکرد قویتر در زمینه تحلیل جریان وجوه، از بررسی روندھای نقدینگی نظام بانکی استخراج می شود که نه تنھا فشارمالی بر بـازارسـھام را اندازه گیری می کند بلکه فشار بر کل اقتصاد را نیز بررسی می نماید.

نماگرهای ساختار بازار

این حوزه از تحلیل تکنیکی بخش اصلی این دوره را تشکیل می دھد که «سـاختار بـازار » یا ویژگـی نماگرھـای بـازار » را دربرمـی گیـرد. این نماگرھا، روند شاخص ھای قیمتی گوناگون، پھنای بازار، ادوار گوناگون، حجم وغیـره را بررسـی مـی کننـد تـا سـلامت بازارھـای افزایـشی یا کاھشی را ارزیابی نمایند. در بیشتر اوقات قیمت و معیارھای داخلی، مانند پھنای بازار، مـسیر بـسیاری از ایـن نماگرھـا، از قیمـت دور مـی شود. چنین واگرایی هایی علایم تخریب تکنیکی را در طول دوره ھای پیشرفت ارسال می کنند و به دنبال آن قدرت تکنیکی کاهش می یابد. سرمایه گذارانی که گرایشات تکنیکی دارند، با بررسی خردمندانه این علایم قدرت و ضعف پنھان، از امکان بـروز برگـشت در رونـد بـازار، آگاه می شوند .

از آنجا که تحلیل تکنیکی براساس اين نظریه بنا نھاه شده است که قیمتھا، انعکاس رفتار روانشناسی کل بازیگران ھـستند. بنـابراین تـلاش می کند تا نوسانات آینده قیمت را براساس این فرضیه پیش بینی کند که حرکتھای روانشناسی بـازیگران بـازار در طیفـی بـین نااطمینـانی ، اضطراب و بدبینی از یک طرف و اطمینان خوش بینی وحرص از طرف دیگر، نوسان می کند. ھمان گونه که قبلاً گفتیم، ھنر تحلیل تکنیکـی، مشخص کردن این تغییرات در مراحل اولیه است. زیرا این نوسانات برای کامل شدن، نیازبه زمان دارند. سـرمایه گـذاران تکنیکی بـا مطالعـه این روندھای بازار، می توانند خرید و فروش سھام را با اطمینان نسبتاً بالایی انجـام دھنـده ایـن اطمینـان براسـاس ایـن اصـل اسـت کـه اگـر روندی پدید اید، دایمی خواھد شد.

نوسانھای قیمت را می توان به سه بخش تقسیم کرد: اولیه، میان مـدت و کوتـاه مـدت. نوسـانات عمـده(گـاھی اوقـات، نوسـانات اولیه یا ادواری نیز نامیده می شود) معمولاً در دوره ای از ١ تا ٣ سال طول می کشند و انعکاسی از نظرات سـرمایه گـذاران نـسبت بـه ادوار تجـاری ھستند. نوسانات میان مدت معمولاً از ٣ تا چند ماه گاھی اوقات بیـشتر، طـول مـی کـشند. گرچـه ایـن نوسـانات اهمیت زیـادی ندارنـد، بـا اینحال شناسایی آنھا مفید خواھد بود. برای مثال، تمایز بـین واکـنش میـان مـدت در بـازار افزایـشی و اولـین گـام نزولـی دربـازارکاھـشی اھمیت به سزایی دارد. نوسانات کوتاه مدت که کمتر از ٣ تا ٤ ھفته به طول می انجامند، ماھیتاً تصادفی ھستند.

سازوکار تنزیلی بازار

تمام نوسانات بازار در یک چیز مشترک اند: ھمه آنھا انعکاسی از روند امیدھا، اضطرابھا، دانش، خوش بینی و طمـع جامعـه سـرمایه گـذاری ھستند. جمع کل این حرکتھا در سطوح قیمتھا ی بیان می شوند که به قـول Garfield Drew «سهام دارای ارزشی نیست.اما مردم فکر می کنند ارزشی دارد».این فرآیند ارزیابی بازار به نحو شایسته ای دریکی از شماره ھای Wall Street Journal به شرح زیر بیان شده است: بازار سھام شامل ھر کسی می شود که در بازار است و در ھر لحظه مشخص سھام را می خرد و می فروشد اضافه کـسانی کـه در بازار نیستند. اما اگر شرایط مناسب باشد، وارد بازار می شوند . از این نظر، بازار سھام شامل ھر کسی با ھرگونه پس انـداز مـشخص مـی شود. یا این ھمان مبنای گسترده فعالان بازاروفعالان بالقوه ای است کـه قـدرت خـود را بـه صـورت نمـاگراقتـصادی تخـصیص دھنـده سـرمایه کمیاب، به بازار می دھد. نوسان سھام و نوسانات بازار، با کسب ھرگونه اطلاعات جدید توسط سرمایه گذاران، بوقوع می پیوندنـد. بـه ایـن ترتیب، بازار از تمام اطلاعات موجود به شکلی بھره برداری می کند که دیگران نمی توانند به آن طریـق اسـتفاده کنـد. از آنجـا کـه قـضاوتھای بازار حاصل نظر تقریبا تمام افراد است. بنابراین بھتر از ھر کس و ھر گروه، عمل کـرد را انـدازه مـی گیـرد. بـازار، سـود بعد از مالیـات تمـام شرکتھایی را اندازه گیری می کند. که در بازار پذیرفته شده اند و سـودھای انباشـته را تـا کنون محاسـبه مـی کننـد و ا یـن کـار را درآ ینـده نیـز انجام می دھد به نحوی که گویا افق آینده، نامحدود است. این حجم انباشته سودھای بعد از مالیـات، ھمـان گونـه کـه اقتـصاددانان خواھنـد گفت، توسط بازار بر حسب ارزش فعلی، تنزلی می شوند.

ھنگامی که برای خرید تیغ ریش تراش با کیفیت برتر، مبلغ بالاتری می پردازید امکان اصلاح راحتتر در آینده مدنظر شـما اسـت. بـه ھمـین دلیل نیز پول بیشتری می پردازد. در واقع، ارزش فعلی پولی که پرداخته اید، ھمان اصلاح راحتی است که انجام می دھید.

جریان آتی عواید در تمام نقاط کره زمین تحت تاثیر شرایط کسب و کار خواھد بود. تکه ھای کوچک اطلاعات از سراسـر جھـان و ھمچنـین از ایالات متحده آمریکا به طرف بازار سھام جریان می یابد و بازارسھام، این تکه ھا را به صورت کارآمدترازآماردانان دولتی انعکاس مـی دھـد. بازار، این اطلاعات را به مقادیرعوایدی ارتبـاط مـی دھـد کـه شـرکتھای آمریکـایی درآینـده کـسب خواھنـد کـرد. صـرف نظر از جزئیـات، سـطح عمومی بازار ارزش فعلی سھام سرمایه ای در آمریکا است.این امر نشان می دھد که سرمایه گذاران آینده را درنظـر مـی گیرنـد و طـوری فعالیت می کنند که بتوانند با قیمت بالاتری دارایی ھای خود را به وجه نقد تبـدیل کننـد، در شـرایطی کـه اخبـار پـیش بنـی شـده ایی سـطوح واقعی قیمت، بوقوع بپیوندد.

اگر انتظارات مرتبط با توسعه، بھتریا بدتر ازتفکراولیه باشد. آنگاه از طریق بازار، سرمایه گذاران سریعتریا دیرترمی فروشند کـه بـه شـرایط خاص بستگی دارد. بنابراین این پند آشنا «فروش براساس اطلاعات و اخبار خوب» در جایی به کار می رود که اخبار خوب، درسـت اسـت یا پایین تر از انتظار است بازار (سرمایه گذاران) است. اگر این اخبار خوب باشد، اما به اندازه مورد نظر، مطلـوب نباشـند. تجـدد ارزیـابی سـریع بوقوع خواھد پیوست و بازار سقوط خواھد کرد اگر اخباربھترازموارد پیش بینی شده باشند امکانـات قطعـاً مطلـوبتر خواھنـد بـود.البته در بازار نزولی، عکس این حالتھا برقرار خواھد بود. این فرآ یند، تناقض بازار سـھام را آشـکارمی کننـد وقتـی شـرایط اقتـصادی قـوی اسـت بـازار صعودی می شود و تشکیل یک کف ھنگامی که چشم اندار، ناامید کننده باشد.

واکنش ھر بازاری به اخبار می تواند آموزنده تر باشد، زیرا اگر بازار ھمان گونه که در قیمتھا انعکاس می یابد فرضاً از اخبـار وقـایع افزایـشی صرف نظر کند. این وقایع افزا یشی و مثبت قطعاً تعدیل می شوند و واکنش بازار نسبت به آن، کاھشی خواھد شد. حال اگـر بـازاری بـه اخبـار بد به شکل مطلوبتری از آنچه که مورد انتظار است واکنش نشان دھد، این وضعیت باید به عنوان علامت مثبت تفسیرشود.

بازارھای مالی و ادوار تجاری

نوسانات عمده در قیمت ھای اوراق قرضه، سھام و کالاھا، از روندھا ی بلند مدت تغییرات سـرمایه گـذاری عمـومی ناشـی مـی شـوند این تغییرات سطح پیش بینی شده و ھمچنین، نرخ رشد فعالیتھای اقتصادی آتی و دیدگاه سـرمایه گـذاران را نـسبت بـه ایـن فعالیتھـا انعکـاس می دھد.

برای مثال، رابطه مشخصی بین نوسانات اولیه بازارسھام و نوسانات چرخه ای (ادواری) اقتصاد وجود دارد، ز یـرا رونـدی سـودآوری شـرکتھا، بخش تفکیک ناپذیری ازادوارتجاری است. اگر بازارسھام فقط تحـت تـاثیر نیروهای اقتـصادی اساسـی مـی بـود، آن گـاه کـار تعیـین تغییـرات نوسانات اولیه را بازار سھام نسبتاً ساده می شد. در عمل، چنین نیست وعوامل مختلفی وجود دارد.

اول، تغییرات مسیر اقتصاد می تواند زمان بر باشد . ھمان گونه که ادوار تجاری آشکار می کننـد، سـایر ملاحظـات روانـشناسی (بـرای مثـال، توسعه سیاسی یا عوامل کاملاً داخل ینظیر موج خرید سوداگرانه ای فشار فروش حاصل از اجرای اختیار معاملات) نیزمی تواننـد بـازارسـھام را تحت تاثیرقرار دھند و رونق ھای گمراه کننده و کاذب و ھمچنین، واکنش ھای ٥ تا ١٠ درصدی یا بیشتر، پدید آورند.

دوم، تغییرات بازارسھام معمولاً ٦ تا ٩ ماه قبل از تغییرات اقتصاد رخ می دھد، اما این دوره مـی توانـد کوتـاھتر یا بلنـدتر نیزباشـد. در سال 1921 و 1929 ،تحولات اقتصاد قبل از تحولات بازار سھام رخ داد.

سوم، حتی ھنگامی که بھبود اقتصاد در میان چرخه خود قرار دارد، تردیدھایی درمورد طول عمر آن پدید می آید. ھنگامی که این تردیدھا بـا توسعه سیاسی ای ملاحظات معکوس منطبق می شود. معمولاً نوسانات قیمتی شدید کننده ای بوقوع می پیوندد.

چھارم، ممکن است سودھا افزایش یابد، اما دیدگاه سرمایه گذاران نسبت بھای سودھا ممکن است تغییـر کنـد. بـرای مثـال، در بھـار سـال ١٩٤٦ شاخص DJIA 22برابر نسبت به عواید بود. در سال 1948 هنگامی این نسبت با استفاده ازعواید سال ١٩٤٧ محاسبه شد، رقم 9.5 برابر به دست آمد. در این دوره، سودھا تقریبا دوبرابر شده و نسبت ھای قیمت به عواید کاهش یافته بود. اما قیمت ھـای پـا یین تـر آمده بود.

تغییرات قیمت اوراق قرضه و کالا بیشتر از قیمت ھای بازار سھام با فعالیتھا بازار سھام بـا فعالیتھـای اقتـصادی ارتبـاط دارد امـا در اینجـا نیـز تاثیرعوامل روانشناسی برقیمت، بسیارمھم است. بازار ارز به طور کامل در چارچوب تحلیل ادوار تجاری نمی گنجد. اگـر چـه اطلاعـاتی کـه چند ماه بعد ازوقوع نوسانات ارزی انتشار می یابد، خوب و مفید است. اما در اینجا نیز تحلیل تکنیکی بھترین ابزار پیش بینی دقیـق تحـولات آینده و تعیین ویژگیھای روندھاست.

تحلیل تکنیکی – روندشناسی

از آنجا که تحلیل تکنیکی، بررسی فعالیت و کارکرد بازار است، بنابراین، به کارھای دشوار مربوط به پیش بینی روندھا دراقتصاد نمـی پـردازد ارزیابی دیدگاه ھای سرمایه گذاران را نسبت به این تفسیر مد نظر قرار نمی دھد. تحلیل تکنیکی سـعی مـی کنـد نقـاط برگـشت را در بـازارسھام تعیین کند و عوامل موثر در آن را ارزیابی نماید.

رویکردی را که در ا ینجا بکار گرفته ایم، با شکل استاندارد تحلیل تکنیکـی تفـاوت دارد. تکنیـک ھـای گونـاگون روندشناسـی و مـشخص کـردن نقاط برگشت آنھا در قسمت دوم اين سري مقالات تحت عنوان «تکنیک ھای روندشناسی» بحث خواھد شـد کـه شـامل مـوارد ی ھمچـون میانگین ھای متحرک (MAS)           نرخ های تغییر(ROCS) خطوط روند، الگوھای قیمتی وغیره می شود.

مطالعه ویژگیھای بازار، پایه و اساس تحلیل تکنیکی را تشکیل مـی دھـد. زیـرا برگـشتھای رونـدھای قیمـت براسـاس میـانگین ھـای اصـلی تقریبا به «سرعت نگار» به عنوان تنھا معیارعملکرد اتومبیل توجه نمی کند. تحلیلگر تکنیکی نیزروند قیمتھا را فراتر از چنـد میـانگین معـروف مورد توجه قرار می دھد. عامل مھم و تعیین کننده در روند قیمتھا، اعتماد سرمایه گذاران است. این ابعاد عبارتند از: قیمت، زمان، حجم و پھنای بازار. تغییرات قیمتھا، منعکس کننده تغییرات دیـدگاھھای سـرمایه گـذاران است و قیمت (اولین بعد) نیز سطح این تغییرات را نشان می دھد.

زمان (دومین بعد) تکرار و طول ادوار را در روانشناسی سرمایه گذار اندازه گیری می کند. تغییـرات اعتمـاد سـرمایه گـذاران، از طریـق چرخـه ھای مشخصی بوقوع می پیوندد و (کوتاه و یا بلند مدت ) ھمچنانکه دیدگاه ھای سرمایه گذاران از خوش بینی مطلق تـا بـدبینی عمیـق تغییـر می یابد. درجه نوسان قیمت در بازار، معمولاً تابعی از عنصر زمان است . ھرقدر حرکـت از عنـصر افزایـشی بـه کاھـشی بـرای سـرمایه گـذار طولانی تر باشد. به ھمان میزان نیز احتمال تغییر قیمت بیشتر می شود.

حجم (سومین بعد) شدت تغییرات دیدگاه ھای سرمایه گذاران را انعکاس می دھد. برای مثال سطح اشـتیاق و احـساساتی کـه ناشـی از افزایش قیمت توام با حجم پایین است ھیچگاه به قدرتمندی شرایطی نیست که در آن، افزایش قیمت با حجم بسیار بالا ھمراه می شود.

چھارمین بعد (پھنای بازار) وسعت و اندازه احساسات را نشان می دھد . تا زمـانی کـه سـرمایه گـذاران سـھم ھای گونـاگون و متنـوعی را از صنایع مختلف خریداری و نگھداری می کنند. سلامت و بھبود اقتصادی و ھمچنین، نظرات کاملاً مطلوب نسبت به سھام و در نتیجـه شـرایط بازارافزا یشی برقرارخواھد بود . از طرف د یگر اگرفقط چند سھم خوب مورد توجـه باشـد، کفییـت رونـدھا آسـیب خواھـد دیـد و تـداوم بـازارافزایشی با تردید مواجه خواھد شد.

تحلیل تکنیکی یا این ابعاد و عناصر روانشناسی را به روشھای مختلف بررسی می کند. بیشتر شاخصھا، دو یا چند جنبه را بـه طـور ھمزمـان در نظر می گیرند. برای مثال، نمودار ساده قیمت، ھم قیمت (در محور عمودی) و ھم عنـصر زمـان (در محـورافقـی) را نـشان مـی دھـد. بـه ھمین ترتیب، خط صعودی یا نزولی پھنای بازاروزمان را درنظر می گیرد. درقسمت سوم اين سري مقالات چھارعنصر یاد شده به تفـضیل بررسی می شود. و جایگاه آنھا در تحلیل تکنیکی مورد کنکاش قرار می گیرد. در بخش ھاي بعدي مقالات حاضر، تحت عنوان «ساختار چرخـه ھاي بازار» به تفضیل به بررسی امواج و سیكل ھاي گوناگون می پردازد. علاوه بر این، نحوه ترکیب کـردن ا یـن سـیكل ھـا و ایجـاد چـارچوبی برای تعیین کیفیت ساختارداخلی بازار -از طریق تئوری داو و الیوت- را نیز نشان می دهد.

نتیجه گیری

بازارھای مالی به صورت روندھایی حرکت می کنند کـه ایـن رونـدھا تغییـر دیـدگاهھا و انتظـارات سـرمایه گـذاران و بـا توجـه بـه ادوار تجـاری ناشی می شود. از آنجایی که سرمایه گذاران رفتار مشابھی را از چرخه ای تا چرخه دیگر تکرار می کنند. بنابراین، شـناخت روابـط تـاریخی بین میانگین ھای قیمتی خاص وشاخص ھای بازار را می توان برای تعیین کردن نقاط برگشت مورد استفاده قرار داد. ھیچگاه یک شـاخص به تنھایی نمی تواند علامت برگشت ھای روند را ارسال نماید. این ترتیب، استفاده از چند شاخص در کنار یکدیگر بـه منظـور کـسب دیـدگاھی منطقی و مقول اھمیت می یابد.

البته، این رویکرد نمی تواند از خطا مصون باشد اما استفاده دقیق، ھدفمند و صبورانه از اصول و ابزارھای تحلیل تکنیکی می تواند تـا انـدازه زیادی برای سرمایه گذاران و مبادله گران مفید واقع شود. و آنھا را به موفقیت برساند. استفاده مناسـب از اصـول و ابزارھـای تحلیـل تکنیکـی می تواند به طراحی و پیاده سازی «استراتژی سرمایه گذاری موفقیت آمیز» منجر شود.